LongCut logo

عشق ابدی فصل 2 قسمت 82 - Eshghe Abadi

By Eshghe Abadi - عشق ابدی

Summary

Topics Covered

  • دخترای الان خیلی قوی‌تر از پسرا شدن
  • همه چیز به جز لوکیشن قابل حل است
  • آدم قوی کسی است که بتواند خودشو کنترل کنه
  • دنیای واقعی با دنیای دوربین فرق می‌کنه
  • عشق در نگاه اول واقعی نیست

Full Transcript

اومدم عشق ابدی پیدا کنم یه یار من می‌خوام بوست کنم نمی‌ذاری من بوستت کنم بعد میگی چی چی تو خودت دیدی عشق

چشم اینور اونور نمی‌دم یه خیانت اشتباه پشت یه بازی اشتباه بره بعد برگشت گفتش که پیره خرفت هو او

دلوه دلم دیگه [موسیقی] تنهایی نمی‌پذیره یکی شدیم واسه فردا بهتر کنارت همه چی دلپذیره

[موسیقی] هنوز مونده صدا همه بلندتر عشق می‌گیرم ش میدم مرتب [موسیقی] هوا گر بیا

بریم لب آب برق نگاه واسه من کشنده استاد یالا بیا بریم بالا دیاللا بیا بریم خب پس ما این هم ریاکشنی خودشو داشته و

بهالقی آقایون فرنازم که گفتش که نه خیلی جنتمن رفتار کرده سجاد جان چطور خبسری من اون وسط بین بچه‌ها تونستیم یه فرصتی

وایسا وایسا وایسا لابه لای نظر بچه‌ها دوستان تونستیم یه فرصتی پیدا کنیم یه تعریفی بدیم از خانما خودمون خب تعریف کردیم از بچه‌هامون گفتم با اینکه

سن و سالشون کمه نسبت به دخترای سیزن اول دخترای خیلی قوی من مستقلی هستن و شرایطی که برای خودشون درست کردن خیلی از پسرامون نتونستن هنوز درست بکنن همین

که تونستن داخل سن خیلی کم جسارت اینو داشته باشن بتونن بیان داخل یه کشور غریب مستقل زندگی کنم واقعاً دخترای قوی هستن و پسرم به افتخار دخترات دست زدن

مام به افتخار جنتل جنتلمن بودن تو دست [خنده] و خلاصه چه خبر چه خبر از با یاسی در چه حالید

خانم صالح بایاسی خانمم که ارتباط گرفتیم دختر خیلی خوبیه یعنی من همیشه بالا پیش پسرم صحبتشون می‌کنم داخل دخترایی که

اینجا باهاشون آشنا شدم خصوصیات اخلاقی ایشون واقعاً به من می‌خوره ولی یاسی گفته که سجاد اونجوری که باید یه آقا به خانم توجه کنه اون توجه نداره

نکرد می‌دونم کم گذاشتم و کم گذاشتنم دلیل خودشو داره خب بگو دلیلشو خانم سلی من خودم می‌دونم که پتانسیل اینو دارم که بخوام وارد رابطه شدم ممو بذارم واسه یه خانم خب

از لحاظ حمایتی از لحاظ اینکه عاطفی احساسی همه جوره هستم ولی یه سری شرایط بودش که بین من و یاسی خانم حل نشده بود یعنی می‌دونم فرصتی هم که اینجاست خیلی

کمه برای حل کردن این مسائل نتونستیم حلشون بکنیم تصمیم گرفتم متأسفانه تصمیم گرفتیم که فعلاً سینگل

اعلام کنیم دوست نداشتم حالا اگر اینکه بخوام وارد رابطه بشم صرفا جهت برنامه کاپل اعلام بکنم صدمو بذارم اینجا بعد از

برنامه که تموم شد بخوام راه خودمو ب راه خودمو بخوام برم حالا این وسط یا خودم آسیب احساسی عاطفی ببینم یا بخوام یه تصمیم اشتباهیو داخل زندگی یاسی خانم

بگیره چون قراره بعد از اینجا یعنی بعد از خنده او حدسه شره یعنی بود دیدی یه بزرگم داره اون خجالت ببخش کوچولو هم هست

یه سری تصمیمات یاسی خانم واسه زندگی خودش داره که میخواین خودتون صحبت کنین؟ آره دیگه می‌تونم توضیح بدم اونی که من گفتم که سجاد تلاشی نمیکنه اگه یادتون باشه

[موسیقی] فینال قبلی که همینجا نشسته بودیم من کاپل اعلام کردم که یه شرایطی ایجاد بشه که ببینیم می‌تونیم اون صمیتها رو ایجاد کنیم

و به همدیگه نزدیک بشیم اون تلاشی نمی‌کنه منظورم از این بود که این صمیمیته ایجاد نشده تو اون تایمی که مثلاً گذشته که بعدم که دوباره ترجیح

دادیم که سینگل اعلام کنیم تلاششو فکر می‌کنی نکرد یا ببین بعضی موقع‌ها تلاش نمی‌کنن بعضی موقع‌ها شاید خیلی بلد نیستن که تلاش مثلاً چیکار باید بکنن

نمی‌دونم و من همیشه گفتم یه رابطه رو از نظر من نظر شخصی من یه مرد بهش شکل [موسیقی] میده حالا خانم می‌تونه که مثلاً تا یه مقداری [موسیقی] تأثیر بذاره اینکه

اون رابطه شکل بگیره ولی بیشترش از نظر من از سمت مرد باید صورت بگیره که خب این تلاشی صورت نگرفت به اون صورت دلیلشم الان گفت خودش

ساری مسئله جغرافیاییمونه لوکیشن و یه سری چیزای دیگه که بزرگترین مسئله من و یاسی خانم لوکیشنمونه خب سجاد دلش میخواد که ایران زندگی کنه و

من خب چ ساله که مهاجرت کردم و واقعاً دلم نمیخواد برگردم ایران زندگی کنم و سجادم اصلاً دلشو میخواد که خارج از ایران زندگی کنه سجاد وقتی داشتی میومدی خب اینجا فکر

نمیکردی خب مثلاً لوکیشن قاعدتا امکان داره دور باشه خانم سعدی برای زندگی کردن نه برای رفت و آمد فکرشو کرده بودم یعنی میشه برای رفت و آمد اومد رفت اومد ولی یه

مسائل دیگه هستش که حالا نمیخوام مثال بچه‌ها رو بزنم خیلیا هستن که کلاً می‌تونستن شاید برگردن ایرانم زندگی کنن یا اینکه شرایطشون [موسیقی] جوری بود که از ایرانم اومده

بودن دخترام بود خب من فکر نمیکردم که دیگه نخواد کسی باشه که دیگه واقعا نخواد بیاد صحبتم کردم کلاً برنامهشون اینه که بعدش بره دبی

آها یعنی فکر میکردی شاید اینجا با کسی آشنا بشه که بخواد برگرده هرچی خواستم [خنده] جلو خودم بگیرم نگم گفتم برنامه

۱۰۰ بار گفتم آقا من اینو به تو گفتم [خنده] هیچکی نفهمید یه مشکلی که من دارم نفهم فراموشیم زیاده

کشور عوض کن نمیخوام ب وحید یه نظری داره خودت میگی راجع به سجاد که چه نظری دادی یا نه من بگم

نظر من آخه ببین ببین سجاد خیلی [موسیقی] پسر خوبیه شاید یکی از بهترین دوستای من اینجا باشه گریه‌ای که سجاد برای من کرد بابام روز مهاجرتم اینجوری برام گریه

نکرده بود یعنی خیلی پسر خوشقلب [موسیقی] و پاکیه من اینو میذارم به حساب اینکه سجاد خیلی مرده که با یکی بازی نمیکنه

نه یه نظر دیگه‌ای داده بودی که دنیاهاشون با هم متفاوته ولی تو حس می‌کنی که سجاد یا دقیقا طرز فکری هم با هم متفاوتن و اینم من گفته بودم قبلاً بهتون خانم

صالح که من همون روزی هم که کاپل اعلام کردم گفتم گفتم با توجه به چیزی که من الان از سجاد شناختم ما واقعاً دیدگاه‌هامون نسبت به همدیگه فرق می‌کنه

جوری که من کلاً مسائلو می‌بینم زمین تاسمون با جوری که سجاد می‌بینه فرق می‌کنه و حالا من احتیاج به زمان دارم ببینم این قابل حله یا نه که دیدم نه

واقعاً قابل حل نیست چونکه خب به هر حال سجاد این شکلیه منم با جوری که هست اوکیم چرا بخوام هی عوضش بکنم یا بگم نه تو باید حتماً جوری باشی که من دلم میخواد منم این

شکلیم نمیشه نمیشه که این اتفا [خنده] کردن رو به جلو سجاد جان بگو عزیزم یه سری مسائل هستن مثل

این بحثی که یاسین خانم میگه قابل حله ولی زمان میخواد خب من داخل یه زندگی داخل زندگیم و داخل جایی که بزرگ شدم ۳۴ سال

اینجور بزرگ شدم ایشونم که داخل سن کم کلاً جور دیگه بزرگ شدن من به سبک زندگی ایشون کاملاً احترام می‌ذارم حق خودشونو دوست دارن هرجوری که دوست دارن زندگی کنن

برا منم خیلی خیلی قشنگه اتفاقاً ولی اینو من خودم باید داخل خودم حلش بکنم [موسیقی] چیزی نیست که حل نشه چون واقعاً زندگی قشنگی هم داره من تا حالا ندیدم یه سری

مسائل هست مثل دوستایی که داره مثل شرایط زندگیی که داره قشنگه از دیدگاه خودش از دیدگاه منم که نگاه می‌کنم داشتم مثال می‌زنم جاب بود فکر کنم با دوستای جنس

مخالف خودش دیدم برخورداره دقیقاً مثل این بود که انگار من دارم با رفیقای بچه‌ها دارم صحبت می‌کنم انقدر صمیمی بود بعد فهمیدم که ایشون ایشونم همینه دار میگه واقعاً رابطه هست بین جنس مخالف ولی بدون

هیچ چشم و غرضی مثل خواهر و برادرن آره جاسرندن خب من اینو داخل همین فرصت کمی هم که اینجا بودم بین بچه‌ها دیدم انقدر رایج هست واقعاً دیدگاهمم عوض شد میگم این سری

مسائل حل میشن یعنی چیز بزرگی نیست الان من اینو بهش نگفته بودم الان اینجا دارم میگم یه سری مسائل داخل خود آدم حل میشن دیدگاه آدم میشه تغییر کرد چیزی نیست که

عوض نشه یا درست نشه فقط همین مشکل بزرگ من فقط لوکیشنست که اونم اصلاً مشخص نیست و ۱۰صدی نیست شایدم اونم قابل حل باشه فعلا همه چی قابل حل

می لب مرز فعلاً [خنده] یعنی عاشق پیشنهاداتتمتن و بعد

یه دونه مدستو بکن [خنده] میخوام بدونم که نپرسیدم اینو از شماها هنوز بعد از اینجا

اول میخوام در هم سؤال کنم اصلاً بفرمایید جاوید و مژان بعد از اینجا برنامهتون چیه میخواین چیکار کنین میخوام اول جاوید بگم چیکار کنی میخوام اگه میشه اول جاوید ب

اول جاوید چشم از من قول گرفته گفته به این فکر کن که بعد از اینجا اگه قرار نباشه کنار همدیگه باشیم اصلاً سمت من نیا آره چون

گفت من دیگه دوست ندارم تجربیات گذشته رو داشته باشم اشتباهات گذشته رو بکنم منم دارم تمام تلاشمو می‌کنم سعی می‌کنم اشتباهات گذشتمو بخوام رفع بکنم هم رو خودم تو این مدت خیلی کار کار کردم که

بخوام یه جاوی جدید بشه دیگه اون جاوید قدیم اگه قرار بود کار کنه که جدا نمیشدیم اصلاً و دیشب تولدت بوده می‌تونه یک تولد جدید باشه اصلاً تولدت مبارک متشکرم مرسی

و امیدوارم این تولد همین طور که الان میگی می‌خوای یه جاوید جدید باشی برای مژان و در زندگیت امیدوارم واقعاً این تولد یه تولد دیگه‌ای باشه واقعاً متچکرم ازتون مرسی دقیقاً به همین

صورت بعد لطف کرد برای من کیک گرفتش بچه‌ها هم که همه زحمت کشیدن با تمام عشقشون بغل کردیم همدیگه رو یه شب خیلی رویایی خوب برای من ساختم ازشون مسی رو مرسی موجان که انقدر کارای قشنگ قشنگ

می‌کنه و امیدوارم توی این مسیح با کمک دوستان با کمک خودمون به همدیگه بتونیم [موسیقی] راهمونو هموار کنیم یعنی هم بزرگترامون

بیشتر بخوان بهمون [موسیقی] کمک کنن هم ما کوچولوها این وسط بتونیم راه خودمونو پیدا کنیم تا راحت‌تر بخوایم زندگیمونو پیش ببریم چون دوره و زمونه الان واقعاً سخته خانم صالحی یعنی جوری نیستش که برای هر

جوونی شرایط [موسیقی] اینکه بخواد زندگیو برای یه شخصی مهیا بکنه راحت باشه میگم با تمام تراش خودمون و بزرگترا و همه عزیزان که هست بتونیم خودمون زندگیمونو قشنگ جلو ببریم

دارم ازدواج میکنم نه ازدواجی نیستش ولی یه چیزی که مثلاً اینو دارم جدی میگم قضیه رو یعنی یه رابطهایی بخواد جلو بره که حداقل این وسط خودمون از خودمون خیالمون

راحت باشه بگیم آقا هر کاری تونستیم حداقل واسه [موسیقی] هم کردیم به ازدواج فکر می‌کنی به ازدواج در حال حاضر خیر چون مژدانم اصلاً این قضیه رو در حال حاضر دوست [موسیقی] نداره بعد ما ترجیح میدیم که یه

تایم تایم طولانی کنار همدیگه باشیم بعد راجع به این قضیه بخوایم حالا نظر بدیم یا بخوایم تصمیم بگیریم بله و ما جان نظرت چیه راجع به ازدواج هم ازدواجو می بگو هم اصلاً راجع به

ازدواج کلاً حست چیه حس خاصی ندارم احساس [خنده] خاصی ندارم واقعاً این خنده رو لازم داشتم این خنده لازم بود

نه اصلاً دوست ندارم ازدواج کنم واقعاً دوست دارم کنار کسی که دوستش دارم زندگی کنم حالا هر وقت که احساس کردیم که به درد بله بله هر موقع که نه ازدواج کلاً

آقا کلمه رو دوست نداریم آقا اصلاً کلمه رو حذف می‌کنیم از دیکشنری زندگی میخوا دوست داریم با هم بکنیم آره زندگی کردن دوست دارم اگه مطمئن باشم

از اون [موسیقی] شخص که خیلی خوب می‌تونه با من رفتار کنه کنار همدیگه بتونیم به اون هدفهایی که دوست داریم تو زندگیمون

برسیم و اذیتی کنارش نشم از صرف منم اذیتی نباشه دوست دارم که با هم زندگی کنیم ولی نه اینکه خیلی زود خیلی می‌بره و ازدواجم که اصلاً بهش فکر نمی‌کنم

و اینکه دوباره یک ارتباطی بوده که تموم شده دوباره شروع شده برای شما دو نفر خیلی خیلی سخت خواهد بود همین میخوام بدونم حست الان با قبل قبل از

اینکه کات شده باشه دوباره با اون زمان چه تفاوتی کرده چون یه فرصت دادی دوباره خب اون موقع خیلی وقتی تو اول تازه آشنا میشی با یه شخصی

بعد ببخشید میون صحبتت ببین رابطه قبلیت بیرون از اینجا بود ولی اینجا جلوی دوربین و میون این همه آدم دیگه خیلی فرق داره و تو یه همچین فضایی فرصت دوباره دادی

آره دقیقا اون موقع خب بالاخره وقتی تو یه شخصی و تازه آشنا میشی باهاش یه سری ذوقهایی دارین که یه سری تجربه‌ها با هم نداشتین خب من و جاوید خیلی با هم چرخیدیم

شهر چرخیدیم همه جا رفتیم سفرای کوچولو مثلاً جاهای نزدیک با هم رفتیم ولی خب الان این سری اونا رو دیدیم

این سری بیشتر از اون ذوقهایی که داریم دوست دارم که اون تجربه‌های تلخ گذشته نباشه اون حسای بد قبل نباشه [موسیقی] ایشاالله که این سری اوکی باشه خش قول گرفتم

امیدوارم هم خوش بگذره خورد دیگه خ عمویدم حواسش بهمون هست وید قراره نظارت بکنی نظارت بید جان می‌سپرم دیگه بیرون برنامه به تو دونه دونه دونه دونه حواست باشه چیکار

می‌کنی [خنده] و بریم سراغ روجان و احسان [موسیقی] چه خبر روژان خانم همین سلامتی باید حرف بزن

خوبه همه چی همه چی خوبه چهجوری خوبه داریم سعی می‌کنیم خب بیشتر با هم آشنا شیم بحث چیزی هم که گفتید بیرون از اینجا

می‌تونین با هم ادامه بدین یا نه یه سری صحبتها راجع بهش داشتیم یه چیزی حدود ۷۰ ۸۰ احتمال دادیم که بشه ولی باز برمی‌گرده به شرایطمون

که تصمیم گرفتیم تو شرایطش که قرار گرفتیم [موسیقی] از این جو خارج شدیم بیشتر راجع بهش فکر کنیم و تصمیم بگیریم و احسان

نظرت این بوده که روژان توی این ارتباط سد خودشو گذاشته ولی تو نتونستی خود واقعیتو ارائه بدی چرا ظاهراً خود دختر خود روژانم نتونسته اون

چیزی که هست رو کامل نشون بده به خاطر یه محیطی که اینجا هست و من خودم به شخص زیادی محیط واسم مهم نیست نیست و اون چیزی که می‌تونستم نشون بدمو نتونستم نشون بدم.

یعنی کار به اینجا ندارم که دوربین هست یا نه. الان شاید بعضی به خاطر کمرا هست و یه

نه. الان شاید بعضی به خاطر کمرا هست و یه سری داستانا نمی‌تونن خود واقعشون با نه واقعی صد خودشونو بذارن ولی من مشکلی با یه موضوع نداشتم ولی شرایطش پیش نیومد که

بخوام صد خودمو بذارم. چون بیرون از اینجام مثلاً امکان داره ۶ ماه ۷ ماه با یه شخصی که مثلاً دارم آشنا میشم تو رابطهم خیلی عادی باشم بعد که مثلاً حس

پیدا کنم کلاً یه ورژن دیگه نشون بدم.

اونجا مثال می‌زنم مثلاً ۳ ماه ۴ ماه اون [موسیقی] حسه باید به وجود بیاد و تو این مدت کم نتونستم خود واقعیم که تو رابطه رو نشون بدم و راجع به بیرون از اینجاهم قول

و قراری ندادم چون بستگی به شرایط داره چون تصمیم بزرگیه شرایطم شامل لوکیشن و اون قدرتی که اون حس داره استا داره در اون حد نباشه که بخوام تصمیم بزرگی بگیرم

پس جزو اون آدمایی هستی که مثلا عشق در نگاه اول و اینجوری برات پیش نمیاد معمولاً بعد از یه تایمی این اتفا آره تا حسه نباشه نمی‌تونم خودمو نشون بدم شاید بعضی وقتا حسه در لحظه یه یه نفرو می‌بینی

در آ شاید شما درست بگی ولی اینجا اتفاق نیفتاده واسه من اتفاق نیفتاده تو کل زندگیت تو کل زندگیت این اتفاق هنوز نیفتاده

برای منم همین طور واقعا هنوز نمیتونم بگم اولاً که من این ۱۰دو گفتم گفتم واقعاً ۱۰۰د نبوده [موسیقی] چون ۱د چون ۱د نگرفتم که بخوام

نشون بدم اونو و خیلی میتونه بهتر تر از این باشه ولی باید ببینم که طرفم چقدر میخواد قدم برداره و چهجوری بخواد رفتار کنه منم اینجا بگم مثلاً تو یه نگاهش نگاه

اول اینا اتفاق افتاده نه اونجور نبود اما این حسه هست ببینیم که بیشتر میشه کلاً پس بعد از برنامه نیاز دارین که خیلی بیشتر باز همدیگه [موسیقی] رو بشناسین و وقت بذارین بچه‌ها تا حالا عشق در نگاه

اولو تجربه کردین راست بگ به غیر از جیابی به اینا سؤال بپرس نه نمی‌دونم [خنده] چرا برای من پیش ن نه بخوام بپرسم آیدا تا حالا باید پیش اومده من بچه که بودم چند سالت بود؟ راهنمایی

بودم فکر کنم ۱۲ ۱۳ سالم بود در لحظه مثلاً آش در لحظه آره یه اتفاقی افتاد که خیلی از هنر و اینا خیلی خوشم میاد

کلاً کسایی که آرتیست بودن اون موقع کراش بچگین بودن بعد طرف آرتیست بود بازیگردی نبود خدا ش نه کوچولو بودم خیلی کوچولو اینا بود خب اون موقع بازیگر بود دیگه چه فرقی اون

موقع بازیگرا بودن اون موقع گیتار می‌زدم بعد کلاس گیتار که می‌رفتم اتفاق افتاد واسم لحظه پس اینو تجربه کردی

آره ولی خیلی کوچولو گوگولی بود یعنی فکر نمی‌کنم الان نه اون تپش لحظه‌ایه خیلی حس قشنگی سجاد تو چه ۱۰ نه واقعاً واقعا کیمیا خیر همیشه با نفرت شروع شده رابطه‌های من

[خنده] چرا این فیلم هندیا می‌مونی فیلم هندیا دیدین اول همدیگه رو پاره پوره می‌کنن می‌کشن یا بعد یه جوری عاشق میشن حال ولی با واقعاً با نفرت با فکر کنم احتمال زیاد ب

نه عش نگاه مض ظاهره نه نه نه اصلاً ربطی به ظاهر نداره در لحظه اصلا یکی مثلا یه خیلی خوش

نه نه نه آقا چرا بچه‌ها وایستید دلت می‌لرزه یهو در لحظه اصلاً نه به قیافه ب یه لحظه اصلا توی مهمونی

توی مهمونی توی اصلاً دور همی یه جایی اگه گذاشتی یهو یک نفررو از دورت تو می‌بینی یهو دلت میز می‌ریزه چرا اینو تجربه نکردی

صالح فقط یه نفر می‌تونهش در نگاه اولو تجربه کرده چون مادره بچهشو می‌بینه عش در نگاه اول هیچکس دیگه‌ای نمیتون در نگاه اول

هر چیزی هر چیزی جای خودشو داره مغلطه ن مادر آدم میتون مامان من همیشه میگه مامانتم بگو یاشا تو چی پرا کردی چرا برای من اتفاق افتاده

نه نه نه منم گفتم نه صادقانه داره آره اتفاق تو چند سالگی بگی میگه آره حالا وارد جزئیات نمیشه نمیخوام بگم کی چی کجا من

کلاً دوست ندارم وارد جز اوکی خیلی خب روژان برای تو چی اتفاق پس آها پس تو مدلت هست که این اتفاق در لحظه پیش اومده پیش اومدهم که گفت نه این مدلی نیست مژان

تازه آیدی پیش اومد جان شما دارم صحبت می‌کنن مژان به نظرت دیدی در لحظه خوشتون خوشم اومده باشه همزمان ولی فقط خوشم

کی میا وایسه لحظه مژان در وقتی اصلاً اولین بار که جاوید و دیدی تو لحظه خوشت اومد ازش مژان یا صده یا صفره یعنی یا خیلی خوشش میاد یا کلاً دیگه خوشش

نمیاد آره یعنی اولش کهو دیدم اصلاً اون موقع نمیخواستم ادامه بدم دیت اول ولی انقدر رفتار قشنگ انقدر جنتلمن رفتار میکرد به

من احترام میذاشت که این رفتارای قشنگ باعث شد که من دلم میخواد وارد رابطه بمفاق افتاد معین جان تو چطور خب بچه‌ها حرف می‌زنین صداهاتون میره تو همون

سری براتون تعریف کردم گفتم من دبیرستان که می‌رفتم آره هر سال عاشق یه نفر میشدم آره این بچه گفت همیشهم ناکام هیچ وقتم باهاش صحبت نمیکردم از

جای همتون بچه عاشق میشده خب بعد هیچی دیگه دیگه رفتم دانشگاه کلاً بوسیدی گذاشته ک آره گذاشتم کنار رفتی جزو این دسته که نه چون همش کار میکردم دیگه به این چیز

فکر نمیکردم آدم بچهست نمی‌فهمه دیگه مثلاً یهو یه نفر می‌بینه خوشش میاد فکر می‌کنه گه کل دنیا همون چیزی که می‌بینه بعد که بزرگتر میشه جامعه که بزرگتر میشه یهو اصلاً کلاً دیدگاهت نسبت

به همیشه عوض میشه خب ولی خب حس قشنگی بود مثلاً فکر کن یهو یه نفر میبینی بعد یه سال هی مثلاً هر روز نگاه میکنی آخر سرم

بدون هیچ کلامی عشقت تموم میشه سال بعد یه آدم جدی یکی جدیدتر [خنده] تو چطور یک بار اتفاق افتاده [موسیقی] تو چند سالگی

د سال پیش اتفاق افتاد پس تجربهش کردی حس قشنگ کاملاً تجربهش کردم و سرانجام خوب داشت یا نه یعنی بعدش پشیمون شدی یا نه پشیمون شدم چون شخصیتش خیلی متفاوت بود با

اون چیزی که تصور می‌کردی نبود و هیچی من که دیگه تعریف کردم فکر کنم [خنده] کدومو داستان زندگیمو تعریف کردم

زندگی رو آره عشقو نگو حاجی عشق من تو سن ۲۳ سالگی توی رفته بودم ایران سفر آها راست میگی راست میگی راست دختران عزیز

نشن میگه کوتاه بگو چشم من رفته بودم نوهر با خانواده یکی از دوستای خانوادگیمونم که من تا حالا ندیده بودم اونجا اومده بودن تو همون یه نگاه

اول عاشق شدم اون عشق ۱۳ [موسیقی] سال طول کشید که من به خاطرش اومدم استان آ ببین عشق اینجوریه تموم شد و دوستانه

وای منم داشتم الان یادم اومد الان تازه متوجه شد منظورمون از عشق چیه آره به خدا آره الان میام ازت می‌پرسم فرناد تو چطور؟ بله اتفاق افتاده تجربه کردین حس قشنگه نه

آره بعدش پشیمون نشدی نه من در واقع اتفاقی که برای من افتادو من خودم خرابش کردم یعنی من شاید حس

می‌کنم قدرشو ندونستم ولی من خیلی بچه بودم سال اول دانشگاه بودم و یه سری پس هم این حسی که الان داری یعنی عشقه برای اینکه [موسیقی]

بعضیا فکر می‌کنن مثلاً عاشق یکین بعد که تموم میشی شروع میکنم پشت سر طرف فحش ف این عشق نیست امکان امکان نداره قطعاً اون موقع فکر می‌کردن عاشقن

یکی از دوستا من جمله داره میگه دچار خود عاشق پنداری میشیم بعضی وقتا فکر می‌کنیم عاشقیم بعد که تموم میشه تازه می‌شینیم به طرف عشقو امکان نداره فحش بدی یعنی امکان

نداره اون حسی که اون لحظه تجربه کردی رو ازش بدت بیاد یا بگی و مثلاً حالم ازش برمی‌خوره با همچنان اون حسه برات یه حس

دوست داشتنی هست سجاد تو چطور آسری یادم نمیاد باور کن اصلاً ویزوقی با شما می‌دونی چیه من حالا

دختر همسایه دختر فامیل رد میشه دلتون ب آ ما همش داخل فکر بازی و نوجوونی و رفیق بازی و اینا اصلاً دنبالش الانم همچنان دوباره نه دیگه بعدش رفتیم خدمت بعدشم برگشتیم سر

کار و دختربازی هم د تا دوست دختر بیشتر داخل زندگی من نداشتم حالا هر کسی میونه فکر می‌کنه ۶۰۰ تا دوست دختر عوض کردم نه هیچکی این فکررو در مورد تو نک چرا بهم گفتن آره

نه به قیافت نمی‌خورد اینجوریم حالا نگاه اول عاشق بشم نه حقیقتاً نبوده برام کلاً همه هر سؤالی می‌پرسم همینجوری جواب میده ها نه والا

خب پیش چطور من نه متأسفانه تا الان برام پیش نیومده امیدان باید همتون پیش بیاد ها آره شاید میتونه حس خیلی جالبی باشه چون که

من به نظرم اصلا منطقی نمیاد یعنی منطقم بهم اجازه نمیده که یه آدمیو تو لحظه اولی که می‌بینم یهو مثلاً دلم ضعف بره [موسیقی] یا نمی‌دونم یه حسیه نیومده برات

چون اصلا اون لحظه منطق اصلا وجود ند نمی‌ونم من نمیشه آره حالا مثال دیگه یک عاشقی شده بیا ب علی تو چطوری من اکثر رابطه آره اینجوری هستن شکل گرفته

[خنده] مرسی یه کلام حرفی زد بالاخره یعنی چهجوری با همین یعنی یه حس خیلی قوی از اول مثلاً طرفو می‌دیدم یه جایی بعد دوست داشتم ببینم هر

وقت دوباره می‌دیدم مثلاً توجهشو نگاه می‌کردم ببینم توجه می‌کنه یا نه بعد فکر می‌کردم بهش تا بعد مراحل آشنایی و این داستانا یعنی تمام هر دفعه این تکرار شده

اکثر رابطهم آره یا اینجوری بوده یا هم اینکه مثلاً رابطه‌های طولانیم اینجوری بوده بعد مثلاً رابطه‌هایی که طولانی خیلی نبوده بعد چند تا رابطه اینایی که داری میگی یه

کتابه [خنده] بذارین دلیل صحبت کنش رابطه طولانی رابطه‌های کوتاه نوشته جدا کرده خب بعد ولی پیش اومده مثلاً با یکی وارد

رابطهشم با یه سریا وارد رابطهشم م که مثلاً ۱۰۰ معرایی که می‌خوامو نداشته باشم مثلاً ۴۰ ۵۰رو داشته باشم بعد به مرور با وابستگی و

این داستانا با اخلاقهای خوبی که دیدم اصلاً تبدیل به رابطهشه آره به مرور بعضی وقتا پیش میاد و جالبه بریم سراغ میریم ببینیم بقیه بعد از اینجا میخوان چیکار کن دوباره بگو

آقا از یه پسر خیلی بدم میومد بعد من اصلاً فقط عکسشو دیده بودم تو سوشال مییا بعد با دوستام مسافرت بودیم دوستای دخترم جلوی مجتمع یهو دیدمش

این پرسن یعنی حضوری یهو رد شد گفتم وای این چقدر خوب بوده و اینا من اشتباه می‌کردم آ اونی که عکسشو دیده بود عکسشو دیده بودم بعد دیگه دیدمش هیچی دیگه حالا بعدشو

بعد دیدی چقدر اشتباه کردی نه اشتباه نکردم فقط اون منو نمی‌شناخت منم اونو نمی‌شناختم فقط عکسشو دیده بودم بعد یهو مسافرت بودیم با دوستام از جلوی

مجتمع رد شد دیگه اون لحظه دیدم بد عکس بوده بدعکس نبوده وایب خوبی نمیداد مثل معین بوده معین بدعکسه نه اون وایب خوبی نمیداد خوشعکس بود

بعد قیافه یاشا رو اگه ببینیم [خنده] همیشه قیافه همینجوریه همینجور حسودی نکردی به خدا دروغ میگی به خدا دروغ میگی یعنی

این تو تصویریرو زوم می‌کنیم نشونت میدا که چهجوری شد قیافه سار هنوز منو نشناختی آره ما تو ما رو نشناختی بعدا که زوم کردیم نشونه دادیم می‌فهمید

چه قیافه‌ای شدیم آره مشخص میشه حالا من عشق بگم بذار من از اون قیلی رو بذار براتون تعریف کنم اینا که دارید میگید همش کشک بود عشق راست می

در لحظه حالا شایدم ما دهه ما اینطوری بودا چون خب الان خیلی فضا بازتره زمان ما انقدر همه ارتباطها نمی‌تونست انقدر نزدیک

باشه خیلی فرق می‌کرد من دقیقاً کلاس دوم راهنمایی که بودم در لحظه می‌تونم ساعتشم بگم چهجوری یعنی در ثانیه عاشق شدم عاشق واقعی شدی

عاشق واقعی من حس خوب یعنی خوشم اومد من اصلاً قلبم اینجوری ریخت پایین و بلو شد بعدش یعنی یک جوری عاشق شدم که اصلاً نمی‌تونی تصورش

آره یعنی واقعاً عاشق شدم و همون یک بار این اتفاق افتاد و همچنان به اون عشق انقدر احترام می‌ذارم و برای اینجا داری سلام اگه داری اینجوری [خنده] در لحظه

خب واقعاً برامون باید تو خوشبختی می‌کنم من هم برای خودش هم خانوادهش عشق واقعی بوده یعنی واقعاً عاشق عاشق واقعا عاشق خیلی عجیبه به خدا فکر کنم

واسه اون زمان اینجوری بوده یعنی الان فکر نمیکنم پیش بیاد همچین اتفاقی بگو احسان چرا الانم میتونه چقدر طول کشید پیش بیاد طول کش بود

چقدر طول کشید بذار بشمرم که اون حس از بین بره تقریباً ۳۰ سال [خنده] چند سال نه ۳۰ سال بیشتر ۳۰ سال

نه ۳۰ سال بیشتره دیگه ۱۲ سال بچه‌ها از سن من کم کنید ۴۷ سال میشه چند سال ۳۵ چه عشق کی یه بار ۳۵ سال

یه بار کافه بودم با داداشم رفته بودم شیراز بعد یه دختری که رد شده بود از کنار اومد [موسیقی] پیش میز ایستاد موقعی که ایستاده بود نگاه داداشم اومدم کنم بگم

ببین چقدر خوشگلم داداشم دهنش بازه [خنده] گفتم دم دهنش بازه گفتم استازم بهشت تو نگاه اول اعتقاد داری گفتم وایسا شش [خنده]

دختره خیلی خوب بود چی شد اونوقت بعدش چی چی ری واقعاً کاری نشد انجام بدی نه قشنگی خب می‌بینیم دیگه دختر خوشگل باباش

ولی میگم خیلی خوشگل بود که داداش منم خوشش اومده بود هم من هم [موسیقی] داداشم خیلی زیبا بود جنگی میشد نه دیگه سرش از اون با یه چی بگم کشی

اصلاً سمتش نرفتی گفتم سر دیگه از ایناست که پاپا آمریکاست ماما کاناداست دورش قبل بکشیم ولش کن [خنده] دورش قبل بکش ولش کن

خب بعد از اینجا جا عسلو با این بخواین چیکار کنم سالی ببین اینجا خب روابط یه جوریه که

آشنایی که پیدا میکنه شما یکم عمق رابطه رو نمیتونید بفهمید اینکه مثلا توی شرایط خاص توی وقتی که طرف خب داره یه کاری

انجام میده داره توی محیط واقعی داره زندگی میکنه خب خیلی فرق میکنه اونجاست که میتونی مشکلاتتو واقعاً بفهمی و فکر کنم همه ماها وقتی که آدمای یرو مثلاً دیدیم

شاید از ۱۰ نفر یه نفرو تونستیم باهاش ارتباط بگیریم باهاش آشنا بشیم و اون رابطه رو ادامه میدیم حالا کسایی هم هستن که ازدواج میکنن ممکنه که رابطهشون از یه ج

قطع بشه و انتظار نباید داشته باشیم که همه رابطه‌هایی که اینجا هست سرانجام داشته باشه ممکنههم سرانجام داشته باشه خب حالا ما با هم خیلی صحبت کردیم یعنی من

اولش می‌دونستم که عسل از بچه‌ها تمرکزت صحبت کردنو دارید به هم می‌زنید بعد بده ها یک حرف می‌زنی شما ممکنه من همون اول که خب علو دیدم

می‌دونستم که خب لوکیشنام فرق می‌کنه ولی خب طبق شناختی که ازش پیدا کردم خب راجع این مسئله با هم صحبت کردیم دوست داریم که بعدش حالا بتونیم اون رابطه رو حفظ بکنیم

اگر بشه به اون فصل مشترکی برسیم بتونیم اینو ادامه بدیم چون حالا مثلاً از دانشگاهش مونده اینجا یه دو ترم از دانشگاهش مونده خب دوست داریم که این اتفاق بیفته تلاشم می‌کنیم یعنی تلاش دو

طرف خیلی مهمه که اتفاق بیفته بیفته بچه‌ها چرا می‌خندین به خودم بگم معین [خنده] بود بگو بگو بگو معین عاشق شده

خالی این خنده داشت به خدا با احساس صحبت می‌کنی می‌گفتی معین عاشق شده چرا می‌خند خدا به خدا سر همین داری میخ شاهده خنده داش

نه خب [خنده] عاشق شد خب چه اشکالی خیلی خوبه خیلی قشنگه خیلی قشنگه خیلی قشنگه فقط اینکه واقعاً با ببینید خانم صالحی شروع کرد ببینید خان خانم صالحی

ببینید خانم صالحی [خنده] ببینید خانم صالحی شما چی ما تو این زدمون که عاشق شده به خدا ببخشید خانم سال نه چون داری حرف می‌زنه

تمرکزش میرسه به هم آره خدا همین بذار نظر همتونو حالا می‌پرسم راجع همیشه کلاً حالا جفتتون احساس می‌کنم یه

ذره تایپ تایپاتون شخصیتتون عین همه شبیه همه نه همیشه که نه وایس بذار توضیح بدم همیشه شک کم

دیرجوشتترید یعنی مثلاً جداتری ببین بعضیها توی مهمونی میرن قطعاً وحید اینجوریه وحید من فکر کنم سرضرب با همه دوست شه یعنی اصلاً فرصت نمیده یا جاویدم

فکر می‌کنم همینطور منم با رقص وارد میشم آره ولی مدلتون همیشه اینطوریه بچه‌ها یا نه مثلاً اینجا یه خورده میبندتتون و معذبتون

نه من به شخص همیشه اینجورم یهکم دیر اخت می‌گیرم مثلاً بار جمع یا حالا کسایی که تو جمع هستن همیشه یعنی یه حالت جدا از جمع بودنو داری جدا نه چون ظاهراً یهکم آدم سردی به نظر

می‌رسم با اینکه دوست ندارم اینجوری به نظر برسم اطرافیانم فکر میکنن که یه کم باید مثلاً بیشتر با تمکین نزدیک من بشن واسه همین اولش همچین وایبی می‌گیرن بعد

که باهام صحبت می‌کنن متوجه میشن که مثلاً آدمی نیستم که بخوام حالا خودمو بگیرم یا حالا اون چیزی که از بیرون به نظر میام نیستم بعدش رفت میشه مثلا آ یعنی اون حسی که فکر می‌کنی دیگران

اشتباهاً به تو دارن که مثلاً تو آدم نه اشتباهاً که نیست چون یهکم فکر می‌کنم میمیکای صورتم سرده اخم فکر می‌کنم این وایبو میدم به بقیه متوجه این موضوع هستم

آها خودت این رو می‌دونی که این حسو به بقیه میگی خب نده مادر چرا چه کاریه خودت خیلی مهربون و اصلا دیگه هر کسی یه میمیک صورت میمیک صورت من همین چی

خانم صالحی عرف چه بس بگو اینکه منم همینجوریم ولی از بعد [خنده] از

ولی من کلاً مثلاً آدمی که اول منو ببینید میگید چقدر مثلاً این بداخلاق و مغرور و فلان ولی اگه اون بعدمو ببینن که امروز یه کمشو دیدن یه کمشو من ف داره با همون اخت

می‌گیرم دقیقاً آره معین آره معین یه ذره دیر جووشه ولی وقتی بجوشه جوشیده نهین فکر کنم ناگهان جوش سال امروز با پان شک برامون

با پیران [خنده] صورتی شکل میزد برامون نهش [خنده] من یه همچین تصویری رو باید ببینم من بهت نشون میدم خش نمیک ما این خیلی مربون شده خدا یک دو سه روزه

اصلاً عاشق شده دیگه به قول شما تازه شده تازه معین خیلی به چسب شده خیلی بچسب عشق آدم عشق اصلاً شیرین می‌کنه آدمو و

فکر کنید بیرون از اینجا چه اتفاقی قرار بیفته براتون راستیتش فکر می‌کنم بیروز بیرون از اینجا

اگه شخصیت جفتمونم فرق نکنه تغییر نکنه چون مسلماً بیرون از اینجا دغدغهای فکریمون و کلاً لایف [موسیقی] استایلمون

همه چی باعث میشه که یه کم با رفتاری که اینجا داشتیم رفتارمون فرق کنه بیرون دیگه اگه از اون لحاظ به مشکلی برنخوریم

از لحاظ شخصیتی هم یه کم با همدیگه تداخل داریم یعنی بعضی موقع‌ها مثلاً سر یه سری مسائل با هم کنار نمیایم ولی در کل همدیگه رو خیلی خوب درک می‌کنیم یعنی [موسیقی]

حتی اگه مثلاً میگن حتی اگه حرفم نزنیم می‌تونیم اون انرژیو از همدیگه بگیریم یه همچین چی در با نگاه صحبت میکنیم آره یه همچین چیزی هست بینمون و فکر

می‌کنم که اگه یه کم بیشتر [موسیقی] پیش بره و یه کم بیشتر واسش تلاش کنیم فکر کنم بتونم راجع به اینکه بیرون [موسیقی] ادامه داشته باشم مصمم‌تر

درسته و بچمون میگن عاشق شده دیگه چیکارش کن خدا با خندمون واقعاً واسه هم تغییر کرده

بود امور بعد گفتیم الان یهو شما صحبت کردین ما نداشتیم جلو خودمون ایستاده بودیم همین جا بعد ماینو ایجادیم برا می‌چرخه گفتم منم دارم باهاتون همراه میشم در این زمینه

منم فکر می‌کنم که شما درست میگید و آب شد از خجالت عشق اصلاً خجالت نداره خیلیهم قشنگ من عادت دارم بعد میگه

بعد تو فکر میکنی که جور میکنه حالا به خاطر یعنی با چیزایی که از ماین دیدی تغییری در خودت حس میکنی

یعنی مسلماً حس می‌کنم فکر کنم از بیرونم مشخصتره یعنی یه کم اون سردی که بینمون بود کمتر شده خیلی کمتر شده ۹۰ ۸۰ کمتر

شده ولی باز هنوز چیزایی هستن که بابتشون مثلاً یه کم ۱۰۰ [موسیقی] مطمئن نیستم موقعی که از اون بابت مطمئن باشم مطمئناً

یه شخصیت متفاوت‌تری از [موسیقی] خودم قراره معین ببینم یعنی هنوزم اون چیزی که واقعاً هستمو ندیده تو [موسیقی] رابطه یه گارده گاردی بود که حالا بعداً که

برنامه رو بچه‌ها بچه‌ها ببینه معین می‌شنوه تو چی گفتی و تو می‌شنوی که معین چی گفته میخوام بدونم اون چیزی که مین تو تعریف کردی برای ما و پسرا برای عسل هم

تعریف کردی نه من دوست نداشتم به اون بم تو خب بعداً می‌شنوه خب بعداً که می‌شنوه که و تو چطور من علاقه‌ای نداشتم که بدونم خب اونم بعداً می‌شنوه

چون حس می‌کنم موضوعیه که دوست نداره راجع بهش صحبت کنه دوست ندارم یعنی تقریباً می‌دونم شبیه به چیه یعنی موضوعش چیه یعنی چه تأثیری روش داشته ولی واسه همین ت

آ منظورم به خاطر همون تأثیره بوداها که این فاص چیزه که نسبت مثلاً سخت با همدیگه امروز فهمیدم راستیتش که کامل چی بوده قبلاً یه چیزایی شنیده بودم ولی اصل قضیه

رو نمیدونستم و اینکه دوست ندارم اگه اذیتش میکنه مجبورش کنم که یه چیزو واسم توضیح بده بعدم خودت میبینی چیکار الان هر موقع که حس راحتی اونقدری بهم کرد

که دوست داشت توضیح بده توضیح مید خیلی هم عالی و امیدوارم بیرون اینجا هم روزای قشنگی رو داشته باشید با همدیگه وحید جان بیرون اینجا چه خبر میشه

من فکر کنم چالشترین رابطه اینجا رو من داشتم چی رو چالشترین پرچالشترین چون خیلی آروم شروع شد رفت بالا [موسیقی] یه سقوط بسیار شدید

داشت و با تلاش بچه‌ها و خود فرناز اون رابطه رو برگردوندم الان به چی می‌خندی الان وحیدم عاشق شده آ

وحیدم عاشق شده نه میگه سقوطه خیلی چیز گفت خنداش فرناز خب شخصیتاً یه مقدار گارد گارد داشتش و بچه‌ها ما پسرا که [موسیقی] بالا

صحبت می‌کنیم خودمون متوجه شدیم که فرناز نسبت به من خیلی نرمش بیشتر شده اون اعتماده رو تونستم

به دست بیارم در مقابل این خانم و خیلی خوشحالم نگاهش تغییر کرده آره نگاه نگاه عاشقانه ت نه حالا دیگه پررو نشد آره

نه نگاهش ا نا نگاهت [خنده] کن نگاهش یه چیز داشت یه شکی تو نگاهش بود اون شکو من دیگه نمی تو

نگاه حالا برای عشق خب حالا دیگه خودش می‌دونه دیگه اونو دی خودش بگه [خنده] و فرنوسه چطور بچه‌ها [خنده]

بگو در واقع وحید یه جوری تست شد بعد از اون داستانی که اتفاق افتاد بعد خیلی صبوری کرد و این واسه من خیلی باارزشه چون [موسیقی] با تمام انگریشیوهایی که من

داشتم خیلی خوب تونست کنار بیاد با موفقیت سربایی [خنده] و این خیلی برای من ارزشمنده و خب به مرور زمان این حس خیلی به نظر من حس من

[موسیقی] نسبت به اون بیشتر و بیشتر میشه چون کنار میاد با مشکل حالا نمیگم مشکل با حالا گاردی که من دارم با حالا مثلاً زود عصبی عصبانی شد اینجاست نه من دبیم ولی ما آلدی راجع بهش صحبت

کردیم که استانبول دبی دبی استانبول [موسیقی] چون من قراره بیام استانبول و حالا وریدم که قراره بیاد و حس می‌کنم بیر بیرون از اینجا من من هم

خیلی می‌تونم راحت‌تر باهاش باشم [موسیقی] و جوری که حالا باید یه ذره فان‌تر باشم و هم وحید و اینکه خدا رو شکر خوبه همیشه و [موسیقی] این صبوریش خیلی برای من با ارزش

که واقعاً دیگه سعی می‌کنه که حتی اگر من ناراحتم میشم یا [موسیقی] زود عصبانی میشم خیلی خودشو کنترل می‌کنه و سعی می‌کنه که منو آروم کنه نمی‌ذاره که دیگه دوباره

دعوای [موسیقی] بگیره و این خیلی خوبه و بریم سراغ علی دیروز اومدیم دست خالی شد این وسط بچه دیر رسید و یه

خورده راه دور بود رسید ارتباط برقرار کردم [خنده] پلیس گربه داخل گربه مادهست یا نره نره لوسیفر نره نره [خنده]

گرب از گربه هم شانس نیاورد گربه هم داره داد و ای از گربههم بچه شانس نیاورد و حالا اصلاً از اینکه اومدی اینجا به هر

حال اون اتفاقی که که باید میفتاد در مورد ارتباطه نیفتاد ولی حس و حالت چ اتفاق حس خوبی دارم خوشحالم دوستای خوبی پیدا کردم چه دخترا چه پسرا

همه آدمای خوبی بودن یه سری چیزا ازشون یاد گرفتم البته اینجا خانه عشق ابدی اتفاقا رو نمیدی یهو دیدی که یه جور دیگه رقم خورد و

خدا رو چه دیدی یکی یهو در اوومد یکی از پنجره نمی‌دونیم اصلاً هیچی نمی‌دونم علی نگاه می‌کنه [خنده] نگاه کرد علی منتظره آیا نگاه کرد داره میاد افتاد

پایین یکی از بالا افتاد پایین جامپینگ از بالا از بالا از بالا [خنده] ولی چشم به را چشم به راه میخوایم نگهت داریم خب

هیچی خیلی خوشحال شدم خیلی وقت بود تو یه جمع با این همه بچه ایرانی نبودم یاد خاطرات قدیمم افتادم با دوستای خوبم [موسیقی]

خیلی چیزا ازشون یاد گرفتم فرهنگای مختلف رفتار مختلف اولش شاید یه کم زمان برد تا از بین دو

طرفمون یه کم رابطه صمیم‌تر شه با بچه‌ها چون شاید از از قبل با هم جوش خورده بودن راحت‌تر بودن با همدیگه راحت‌تر بودن ولی

رفته رفته حرف قشنگی زدیم تو این چند روز گذشته بله شنیدم بله و اینکه شنیدم بعد تازه گفتم چه به من اون شب من

کشتم خودمو نگفت ولی الان گفت به پسرا زیاد حرف نمی‌زنه آره کلاً زیاد حرف نمی‌زن نه باید شرایطش بیاد چون کلمه‌ها رم دیگه

من ۱۰ ساله خیلی با ایرانیا ارتباط ندارم یعنی حتی اون موقع بازی اون بازی با میکروفون رو انجام میدادیم مثلاً خیلی وقت

فارسی صحبت نمیکنم خیلی تو طول روز به خاطر همین بعضی موقع حرف زدنم راحت نیست یعنی میدونی چی میگم

و گفتی که پدر پدر هستی و فکر می‌کنم تازه ب بعد از اینکه متوجه شدم متوجه شدم که این تفاوتی که با بچه‌های دیگه داری در کجاست؟ بچه

این حس حس چرا دختر سوپرایز شدیم الان پسر برای بچه‌ها چرا به ما نگفتی واقعاً که

خب الان گفتیم زیاد علاقه‌ای نداشت که باز کنه این بحثو یعنی ماهم از زیر زبون نمیگه میگه چ نمیخواد بگه نظر من خیلی قشنگه

نمیگه چند سال و احساس می‌کنم این تفاوته فکر می‌کنم شاید یکی از دلایل اینکه تو

یک پختگی دیگری در نگاهت وجود داره که حتی وحید با اینکه سنش ازا بیشتره اون پختگی [خنده] پدرانه نه آقا ب توضیح که

از لحاظ نگاه یک پدر دارم میگم من این پختگی تو نگاهت هست منم سه تا بچه دارم [خنده]

چی شد وا بشتول نکش نکش باید رو دستم راه بابا نخیر نکوشی ساد سجاد اینور نندازیا [خنده]

خیلی مارم نزش بود ببین اینجوری [خنده] بریم از بعد

چرا حیوانات انقدر با من چی اخ میگیرن بروژان چون که از همه کوچولوتری میان سراغ تو از بقیه می‌ترسن ادامه بدی خب من می‌ترسم داش حالا دو کلمه هم که این داشت حرف

می‌زد اگه مارمولکا گذاشتن و خودت فکر می‌کنی این دلیل این پختگیه دقیقاً همینه می‌تونه باشه ولی کلاً آدم پخته‌ایم یعنی اتفاق [خنده]

ربطی به بچه نداره یه حدیش چرا ولی اگه میتونم بزم پسر داری یا دختر خیلی نمیخوام باز کنم چون کهه به خاطر اینکه که

به خاطر زندگی خودش نمیخوام یعنی نمیخواد هیچی بگ آره نمیخوام اطلاعاتی راج بهش بدم اوکی به خاطر محافظت کردن از بچه هم شاید هر

پدر مادری این حسو داشته باشه و چیزی بود که نمیخواستم همینوری جار بزنم همه جا بگم اگه رابطه پیش میومد میخواستم

با اون طرفی که قراره پیش بیاد داره باهاش در میون بذارم و همین دیگه البته این جزء چیزاییه که مثلاً تو دل یه همچین برنامه‌ای قاعدتاً گفته میشد یعنی

اگر وارد ارتباط می‌شدی گفته میشد و جلوس آره کلاً حالا اینکه چقدرشو بخوای بگی یا نگ نگفته بودین دوربین اینجا هستش نگفته میدونسته

[خنده] میدونسته نمیدونستی میدونستی گفتن دور فداشم اینجا ۸۰ تا دوربین روشنه دوریم [خنده] چیه

نه خب میدونستم قراره فهمیده نه ببین تجربهش تجربه‌ایه که انتقالش به دیگران فکر می‌کنم نه بخوای توضیحاتشو بدی ولی اینکه تجربه حتی این یه حس متفاوته با

بقیه دیگه بقیه این حسو ندارن هیچ کدوممون این حس رو نداریم تجربهش نکردیم به خاطر همین جذابه شاید مثلاً برای ما اینکه یک

آدمی تفاوت‌هاش پس دلیلش اینه که یک چیزی خاصتری از ما داره که ما نداریمش من الان جدیداً یه دونه پسردار شدم یه دونه سری

شاید ولی قبل از اینکه بچه دارم بهش شم من به این پختگی رسیدم تو این زندگیم یه سری تجربه‌هایی که تو زندگیم بوده فکر می‌کنم دلیلش بوده آره

پدر بودن شیرینه آره خیلی شیرینه پس قشنگه حس قشنگه برا همتون اینو آرزو می‌کنم تکتکتون که پدرای قشنگی بشین

بچه من آیدا خوشگل میشه به نظرت خانم ص ۱د قدش خیلی بلند میشه او قدش خیلی بلند میشه دیگه با [خنده] دوستای ی بچه داشتیدن

۲ سال ۳ سال بدبخت این دوستاشون مدرسه چی بهش میگن صبحونه خطکش خوردی د تا یه دختریه پسر یه دختر یه پسر من ۵ تا بچه میخوام نه

چار تا دختر یه پسر ۴ار تا واقعاً داری ج واقعا خودت تک فرزندی شاید دلیلش اینه نه هیچوقت دوست نداشتم خواهر برادر داشته باشم هیچ وقت

بعد ولی خودت دوست داری ۵ تا بچه دوست داشتم یه داداش بزرگتر از خودم داشتم همیشه این آ دوست داشتی تک دختر باشی چی اون الان هم فرزند من این الان دختر پس الان اینم دختر

من شد تموم شدم من بچه‌دار شدم خب آره این دوست نداشتم بگره چی دوست دوست نداشتم خواهر برادر داشته باشم

همه پولا رو برای خودش می‌خواست نه به خدا [خنده] من خیلی حسود بودم و واقعاً دوست نداشتم حس مادر و پدرم به بین یکی دیگه تقسیم بشه

یا شارژ مواضبت کن دیگه خلاصه حواست باشه خودش نداره آره خیلی خوبه این خود بودن خیلی خوبه قربان شما

خیلی خب حالا بریم سراغ کارای خودمون اصل کار بریم ببینیم که طبق معمول چه کسانی

کاپل هستند یا سینگلن از آیدا شروع کنیم کاپلم چرا شما د تا هر دفعه اینجا می‌شینی

آره آ از اون لفظ خیلی خب آروم آروم آیدا جان کاپل هستی یا خیر بله ایشون بله ایشون سرجیو

آ متچکرم [خنده] سرجیو جان کاپل هستی یا خیر بله این [خنده] ایشون هر کاری کنی تلفی میکن آیدا خانم آیدا خانم بابا به خدا تلفی

نمی‌کنم شوخی میکنم خانم س نیمه فینال تلافی می‌کنم آیدا خانم هستن کافلا [خنده] کیمیا جان

بله یا شار جان متچکرم متشکرم متشکرم یا شار جان بله کیمیا جان [خنده]

متشکرم و روژان جان بله احسان جان متشکرم دیدی [خنده] من ما چیز بودم گفتم پسرمه

گفتم جانو بگه ببین حواست باشه جانو بگیر احسان جان روشن جان متشکرم متشکرم و مژان جان جاوید جان لجند

ببین آفرین آفرین این درسته شو باز کردم جاوید جان مجان خانم مجان خانم جان متچکرم متچکرم

بازیو خراب کرد اصلا دوست داری متفاوت باشه چیکار [خنده] این جان عسل خانوم عسل خانم

معین جان دلت بسوزه و وحید با همون صدا وحید جان بانو فرناز

وحید تریلیو می‌کشم وسط وحیدا نه مدل شعای قدیمی بود بانو و اصلا کانسپت [خنده] برنامه رو آقا وحید از اول بلد بودانه

۸۷ خب خب فرناز جان پهلوان وحید آقا وحید [خنده] جان آقا وحید وحید استقلالی

و سجاد جان سالی متأسفانه سینگل متأسفانه سینگل یاسی جان منم سینگلم

متأسفانه یاسی جان هم سینگل علی جان لوسیفر جان [خنده] نره نره د تا ازش تا طول کشیده [خنده]

خیلی خب و اینجا الان ه نفر از شما سینگلین سجاد

یاسی و علی در نیمه فینال قبلی سپیده و علی جزو کاندیداهای حذف در واقع انتخاب شده بودن

که متأسفانه سپیده به دلیل بیماری از ما خداحافظی کرد و بنابراین برین ما حذفی

دختر رو داشتیم. پس الان باید بریم سراغ اینکه از بین دو نفر آقا یک نفر رو به

انتخاب شما ازش خداحافظی بکنیم. خانه عشق

بدی رو ترک بکنه و عشق ابدیه و اینجا جای کاپلاست.

جای سینگلا نیست من میرم.

از بین علی و سجاد باید انتخاب بکنیم که چه کسی امشب ما رو ترک کنه.

می‌تونم یه چیزی بگم علی جان.

بچه‌ها با توجه به اینکه تو این فرصتی که من اینجا بودم اتفاقی نیفتاد و اینکه فکر نمیکنم کسی هم بیاد و خب اون معلوم نمیشه اون اون اون اینو

نمی‌تونی بگی چون نمی‌دونی و به هر حال فکر ما بپرایزیم علی جان فکر می‌کنم باز شما همدیگه رو بخواین بشناسین یه چند روزی بیشتر با هم باشین بهتر باشه

من ترجیح میدم که بچه‌ها به من رأی بدن خیلی اجازه بده حالا بچه‌ها فکر کنن من و

نظرشونو بگن دیگه بریم سراغ رأی آره بریم رأی بیرون بریم سراغ آیدا و آیدا جان بین

سجاد و علی انتخاب کن چه کسی امشب ما رو ترک کنه رأی من علی هستش به خاطر شرایطی که پیش

اومد در واقع متأسفانه خیلی ناراحتم واقعاً شانسی برای آشنایی خیلی به آنچنان نداشتن ایشون

رأی آیدا علی بود و سجیو من کوتاه فقط بگم واقعاً هیچ شانسی علی نداشت دختری هم که اومد اکس

جابی جان بود نمیدونم واقعاً خیلی سرنوشت بدی داشت و خیلی اصلاً دوست ندارم بهش رأی بدم سرنوشت بدی داخل برنامه توی برنامه

آره ۱ میده وگرنه نه علی واقعاً من که چند روز کنارش لذت بردم واقعاً دوست ندارم بهش رأی بدم ولی چون سجاد با این

یاسمین یک دوست ندارن جدا از همدیگه باشن یعنی دوست دارن با همدیگه توی برنامه باشن یا با همدیگه حذف بشن من ر علیه علیبا جان ببخشید

رأی سیجویا علی بود و بریم سراغ کیمیا ایشون که تازه اومده این یاسی و سجادم که

با هم هستن ولی نیستن خب پس من واقعاً ببخشید ولی مجبورم به علی رأی بدم رأی کیمیا هم علی بود و یاشرف

متأسفانه متأسفانه با وجود که هیچ کدوممون قلبی رأی نمیدیم و می‌دونیم شرایط چهجوری پیش اومد و در بدترین تایم علی و اومد پیش

ما من مجبورم بگم علی ریاشار هم علی بود و روژان منم چون دوست ندارم بچه‌ها رو از هم جدا کنم چون گفتن یا با هم باشیم یا با هم بریم یعنی ۱۰د

اگه حذف دختر بود می‌گفتن خب مثلاً بچه‌ها برن که علی یه فرصت دیگه داشته باشه ولی الان علی جان رأی روژان هم علی بود می‌رسیم بهت یاسین

جان بزن قبل اینکه بچه‌ها رأی بدن بچه‌ها برای اینکه مثلاً بگید که سجاد در کنار یاسی شاید یه فرصت دوباره داشته باشن این رأیو

لطفاً ندید هر جور که خودتون احساس می‌کنید درستتره رأی بدین اصلاً احساس خودمون آره احساس خودشونو دارن میگن قاعدتون خیلی خب بریم سراغ

احسان علیه از لحاظ ظاهری و شخصیتی خیلی کامله و اگر از اول بودش می‌تونست انتخاب خیلیا باشه قطعاً ولی واقعاً اینجا هیچکس نبود. یعنی

اگر کسی بود علی می‌تونست خیلی راحت ارتباط برقرار کنه و الان شرایط در حال حاضر شاید در آینده دختری بیاد از این پله‌ها پایین ولی الان رأی خروج من آقا

علیه بازم ببخشید دورت بگردم معذرت می‌خوام و احسان هم رأیش علی بود ولی یاسی

احیاناً اینی که گفتی سر نخی نبود از چی امکان هست امکان داشت که اگر علی باشه با علی وارد ارتباط بشیم

خانم صالحی اون لحظهی که من کاپل اعلام کردم حس می‌کنم قبلش علی جان وارد برنامه شد یعنی من علی جانو دیدم بعد کاپلو اعلام کردم و اینکه بعدشم بچه‌ها ازم پرسیدن خب

من از اول که اومدم تو برنامه گفتم که خب من تایپ ظاهری و یه سری چیزای دیگه به اون صورت ندارم بیشتر وایب و شخصیت بیشتر وایب

و انرژی آدما برای من مهمه و خب مغزشون جوری که فکر می‌کنن و چیزای دیگه ولی در مرحله اول وایب و انرژی بود من با علی جان ما با هم البته خب همون لحظه اصلا همون

اولم کلاً حالا دیتم با همدیگه رفتیم و چیزای دیگه من طی صحبتهایی که با علی جان داشتم خیلی برام قابل احترامن خیلی آدم با شخصیت خوب و درستین ولی خب اون

مج شدنه ایجاد نشد من چیزی که گفتم برای این بود که بچه‌ها چون شما هم از اونور گفتین که شاید یه دختر جدیدی وارد بشه ه گفتم که یه موقع مثلاً به هوای اینکه من و

سجاد با همدیگه مثلاً شانس دوباره داشته باشیم الکی شانس از علی گرفته نشه منظورم این بود نه برای خودم برای بپرسیم که شاید اینکه یه موقع حقشون مثلاً ضایه نشه علی

بگو یاسی حتی اگه تنها میموند من سجاد مثل یه

رابطه خوبی با هم گرفتیم و هرچند که یاسی خیلی دختر خوبیه ظاهرش رفتارش شخصیتش همه چی خوبه اون

وایبه متقابلاً منم اونقدی نگرفتمش ولی شاید اگه صحبت می‌کردیم اگه شرایط یه جوری دیگه‌ای بود شاید میشد ولی با این شرایط که با سجاد با هم دیدمشون و این داستانا

خودمم فکر نمی‌کنم اصلاً این رابطه میتونست جوش بخوره خواستیم خیالمون راحت باشه که یه وقت تو رأیگیریمون در واقع اچهاف نشده باشه

بریم سراغ مژان علی خیلی شخصیت خوبی داره واقعاً از همون اولی که اومدم رفتاراش و کارایی که در مقابل حالا اینکه فهمید که عکس من جاوی چه

رفتاری کرد صبر کرد که مثلاً ببینه رابطه ما چی میشه و این احترامی که به همهمون میذاره و همین طور احترام مقابلی که ما بهش داریم اصلا

دوست ندارم رأی بدم اما به خاطر جدا نکردن بچه‌ها متأسفانه علی [موسیقی]

رأی مژان هم علی بود و جاوید بچه محل قدیمی و دوست خوب اینجا میگم

شرایط جوریه که مجبور به رأشیم وگرنه خودش می‌دونه دوست ندارم حتی یه روز نبینمش یعنی دوست دارم هر روز کنارم باشه انقدر با همدیگه وایب خوبی داریم فکر کنم بیشترین کسی که باهاش تایم می‌گذرونه من

باشم بعد مجبوری علی رأی جاویز هم علی بود و معین ببینید واقعاً روز اول که دیدمش یعنی

همینجا دیدم یهکم مثل بقی بچه‌ها یه گاردی داشتن ولی وقتی باهاش صحبت کردم به خودش گفتم فوق‌العاده پخته یعنی کیف میک آدم وقتی باهاش صحبت

میکنه فوقالعادهم اینکه ثبات داره توی شخصیتش ف و اینکه خیلی بدشانس بود توی اینجا نتونست از اون فرصتی که پیش اومد

استفاده کاپلی پیدا کنه ولی خب دیگه الان شریف جوریه که مجبوری باید بهش رأی بدیم همه صحبتها رو بچه‌ها کردم فکر نمیکنم

کامل بود و رأی منم علی هستش [موسیقی] رأی معین هم علی بود و به این این توضیحشون خیلی برا من ارزش داره همتون مرسی واقعاً من خودمم ازشون خواستم که رأی بدم مرسی

واقعیت اسد جان به نظر منم ایشون واقعاً پتانسیل اینو داره که اگه از اول تو ویلا بود می‌تونست

رابطه خیلی قشنگیرو اینجا بسازه. چند نظر

شخصیتی، شهر نظر ظاهری هم واقعاً به نظر من می‌تونست انتخاب خیلی از خانما باشه اینجا ولی خب آره اصلاً اگه سنش بالاتر بود خودم مثلاً انتخابش می‌کردم به خدا ولی خب دیگه

علی کر که و الان [خنده] سنش نمی‌خوره به من دیگه بله بله علی هم فکر کنم جای بچم چند سالت بود علی؟ ۳۵ یه شناسنامهست بالا پایین می‌کنه خانم من دارم می نه نمیخور

یه شناسنامهست بالا پایین میشه شناسامنامه نه شما همتون حس من اصولاً حس مادرانهست اینجوریه نمیدونم به قول یک استاد گیری به

من همیشه میگفتش که تو مادر به دنیا اومدی اصلاً نسبت به مادر خودم و برادر خودمم احساس می‌کنم بچه‌ها شما جمتر از آره نه مادر به من حس نب سن و سال حس

مادرانه رو منظورم و و فکر می‌کنم بیرون این برنامه هم ایشون به قول جاوید فکر نکنم خاک بخوره [خنده]

ولی خب مجبورم که به ایشون رأی بدم چون که سینگله عسل هم رأیش علی بود و ویدی جان من فکر کنم یکی از سخت‌ترین لحظه‌های

زندگیم هفته پیش یکشنبه بود که داشتم از این برنامه می‌رفتم و همون لحظه علی وارد برنامه شد چون فرناز اینجا میموند و می‌دونم که

فرنازم م بعد از من از این برنامه دوست داشت بره شخصیتی که ازش می‌شناسم ولی طبق آشنایی که با علی پیدا کردم و مردونگی که تو این جمع نشون داد نسبت به خیلی از

رابطه‌ها فکر کنم این خیلی قشنگ‌تر از اینه که تو علی بخواد تو این برنامه تنها بمونه علی مردونگیشو به همه ما پسرا ثابت کرد و

پسریه که اگه ۱۰ تا دختر اینجا بیان راحت ۸ نفر بله بهش میگن شک ندارم من با تمام احترامی که به علی قائلم فقط

به خاطر شرایط به وجود اومده رأی عملیه مرسی وحید حملی رو انتخاب کرد و فرناز من موقع که یه ذره عصبانی بودم از دست

جاوید گفتم من رأی فینالم جاویه میشه الانم رأی فینال من جاوید باشه من واقعاً دوست ندارم که فکر نمی‌کنم من آخرین رأیم و رأیم هیچ تأثیری فکر نکنم داشته باشه جوابید آخه تو رابطه سینگل نیست که

آره ولی من فکر کنم به عنوان آخرین رأی هیچ تأثیری فکر نکنم خب بین سجاد و علی باید انتخاب بکنی فر تو کلاً رو میخوای بریزی به نمیذاری کار

آ [خنده] من اونجوری که گفت نه به خدا من با جاودان صحبت کردم خودش نه بابا رأی تو بده جاویدو بعد برنامه می‌زنیم ولش کن نه نه من با جاوید صحبت کرد دوباره آروم

شدم یه ذره گاردم نسبت بهش اومده بشمره یه ذره خوراکی د تاک اوکیه کفک [خنده] امروز داشتیل می‌خورد گفت یه چیزی گفتی نه گفتم اوکیه صحبت کردیم باهاش یعنی من

دوباره هی گاردم بالا و پایین میشه ولی خب من می‌تونم به جا رأی بدم نه دیگه د ساعت فکر می‌خوره پایین چرا اصلا بیاد وقتی یک هفته میخواد به ما

فیم سجاد و علی دنیا پرستش راحت باش چشمات کن علی فکر کنم خیلی دوست خوبی قراره بشه و خیلی پسر گلیه یعنی شخصیتش واقعاً

فوق‌العاده بود اینجا و من واقعاً بارها و بارها گفتم که کاش یک ذره زودتر میومد و کاش زمانی داشت که قط اگر زمان داشت قطعاً می‌تونست با کسی آشنا بشه ولی خب از

اونجایی هم که حس می‌کنم یه حسی بین این دو تا قراره پیش بیاد و یه حسی هستش برای منمیه ببخشید نه باید این چ

فرناز هم علی رو انتخاب کرد و بریم سراغ سجاد اجازهست قبلش صحبتی بکنج نمی‌تونیم نه میخواستم صحبت کنم راجع به آقا

میشه اجازهست خواستم بگم که خانم سعالی اگر که بچه‌ها کامل رأی میدن به آقای علی برتریتی نسبت به من نسبت به ایشون ندارم

یک و اینکه یعنی کوتاه بکن آقا علی اگه باور کنید آقا علی از لحاظ

تیپ استایل اگر که موقعیتش داشته بود حتماً داخل همون دو سه روز اول ۱۰ به نظر من شخصیتی که ازش داشتم کاپل اعلام می‌کرد

ولی چون داخل بچه‌هاش اگر بچه‌ها تصمیم گرفتن که آقا علی بره چون شانسی ندیدن که داشته باشه داخل ما روزهای باقی مونده برنامه به خاطر همین دارن بهش رأ میدن و

امیدوارم اینجا برات بهترین‌ها بعد از این برنامه برات پیش ب مرسی و بریم سراغ یاسی من برا بدم

بله چون تو کاندیدای حذف نیستی آها سجاد بره بخنه کسایی که کاندیدای حذفن می‌تونن ری واقعا ب [خنده]

طی صحبتی که کردم خب واقعاً نشد که زیاد تایم نبود که مثلاً زیاد مثل بقیه بچه‌ها بشینن با علی مثلا صحبت بکنیم با همدیگه با شخصیتش بیشتر آشنا بشن ولی همون چند

دقیقه که حالا تو این روزایی که گذشت با همدیگه صحبت کردیم به نظرم خیلی شخصیت خوب و درستی داره و ذهن خیلی بازی داره یه سری

چیزاش خیلی خوبه خیلی آدم خوبیه در کل فقط یه مشکلی که همیشه مثلاً باهاش داشتم تو حرفهم هر سوالی من ازش می‌پرسم اینجور بود که دوست ندارم در رابطه باهاش توضیح [خنده]

صلاح نمی‌بینم حرف حرفی بزنم یعنی من همش اینجوری بودم که خب چرا واقعاً مثلاً باید باید آدم یه سری چیزا رو به هر حال میاد تو برنامه بیان بکنه راجع بهش صحبت بکنه ولی کلاً تصمیم داشت

که آدم خیلی تواری باشه و یه سری چیزا رو شخصی نگه داره که منم بهش احترام می‌ذارم و اینکه امیدوارم که همه چی براش خیلی خوب پیش بره و به چیزی که می‌خواد به خارج

ریلا برسه. من رأیم علیه

ریلا برسه. من رأیم علیه و رأی یاسی هم علی بود و مشخصه که امشب باید با علی خداحافظی بکنیم و یه یه جمله‌ای می‌خوام بگم شما هر سری وقت

ب اجازه دارین صحبت کنین؟ مرسی از اجازهتون هر وقت یکی حذف میشه میگید برو وسایتو بردار با بچه‌ها خداحافظی کن میخوام این جمله رو بهم نگین

امشب خودم [موسیقی] برم وصلمو بردارم خودم با بچه‌ها خداحافظی کنم و این ویلا رو با خاطرات خوبی که برام ساخت

ترک کنم خوشحال شدم از آشنایی با خود شما خیلی خانمه با شخصیت زیباتر از چیزی که تو مانیتور می‌بینیم بچه‌ها گفتم فکر کنم داره دلبری می‌کنه [خنده]

ولی اون موقع که علی به دنیا اومده من دقیقاً همون سال عاشق شدم نمیشه از یه لحظه حساب کتاب کردم میدم اصلاً نمیشه خب دیگه همین دیگه

ولی واقعاً از حضورت از شخصیتت با اینکه تو داری به زور باید ازت حرف بکشیم ولی اینم قابل احترامه هر کسی کاراکتر خودشو داره خوشحال بودیم کنار ما بودی و

ناراحتیم که الان پیش ما میری امیدوارم بیرون از اینجا اینجا بهترین‌ها برات اتفاق بیفته برای خودت خانوادهت و

گفتی نگم پس نمیگم شب خوبی بود کنار همگی به خدا می‌سپارمت همگیتون شب و روزهای خوبیو تجربه کنین خیلی خوشحال شدم کنار

شما خیلی دوستون دارم بچه‌ها ممنون از همتون به خدا می‌سپارمتون خداحافظ خداحافظ خب نده اینو تازه گفتید اصلا انتظار

کدوم چقدر قسمت بود علی این تایم بیا یه کسیو پیدا نکنه بازم ببخشید نه بابا چطرین خیلی دوست دارم متفیم

هر صورت به [موسیقی] اتفاق بیفت همچنین در تماس خودت خداحافظ مرسی بچه‌ها مرسی از همتون مراقب خود امیدوارم که به زودی اتفاقات

خوبی با خانم بیفت [موسیقی] نگ خیلی خوش اوکی داداش چرا از اینور بابام حالش اصلاً خوب نیستش

خب آخه آره عمل باید بکنه نمی‌دونم اصلاً چهجوری برم الان ایران ایران بابا تهرانه خب تو چرا بره ایران

بابا خب چیکار کنم سنش بالائه دیگه باید برم دیگه کسی پیشون هست زنش هست ها به زنم هست

سلامتی رو خوب اومد سلامتی [خنده] که به سلامتی امروز یاشار توی چی چیز خیلی باحال میره [خنده] باورت میشه دیگه اصلاً برام مهم نیست

اینجا باشم اولین باره من این حرفو می‌زنم واقعاً اصلاً دیگه برام ارزش نداره بودنش دیگه تموم شد دیگه اعصابم دیگه نمی‌کشه

ا تو این حرفو نزن دیگه تو کسی بودهی که همیشه اعصابت می‌کشیده دیگه ولی نمی‌کشه اصاب آقا جای خواهار بزرگتر ما داشتیم همهمون داشتیم تعریف می‌کردیم بابا چیکار بنده

خدا من اصلاً جای خواهر بزرگ‌تر منه تکتکمون تعریف کردیم گفتیم خندیدیم با احترام اصلاً باعث افتخار با همچین شخصیتقدر خوبی صحبت کردن مگه چه اشکال

داره بابا انقدر یه شوخیو دادا همه ادامه دادیم همهمون نمیگم یه شخص نه همهمون انقدر یه شوخیو ادامه دادیم که خانم سالم

منباب شوخی این حرفو زد کیمیا وایساده ۱۰۰ تا حرف ما زدن قشنگ نیست به خدا نه شوخیش به جا نبود شوخی که کردیم به جا نبود

اصلاً شوخی در مورد اون موضوع قشنگ نبود اینقدر شوخیه که ادامه د سه بار فکر کنم یاسی تو هم بودی که داشتم می‌گفتم کاش راجع به این مسئله شوخی نمیکردیم انقدر شوخی

چون یه مهمان بود اومد و رفت اصلاً خودشم راضی نباشه همچین شوخی بکنیم پشت سرش و قشنگم نیست شاید بعضیا جنبهشو داشته باشن ولی بعضیا یه مقدار جنبهشون پایین‌تر باشه بهشون بر بخوره

تهش اینه که توی حالا فدای سر همه ولی تهش اینه که توی رابطه باعث کدورت پیش میاد دیگه مشخصم هست یعنی آره دیگه پیش اومده خیلی بدم پیش اومده یعنی الان شخص خود من

خیلی عصبیام آخه یا به بقیه ربط نداره کیمیا خودش میگه نظر شار بقیه دارم آقا یه موضوعیو چیکار بقیه من دارم آقا یه موضوعی اینجا ما

گفتیم تموم شده رفته اقدر این موضوع کشار بشه شوخیه دیگه آ حرف چند اینا اثر دارن به همدیگه جبهه می‌گیرن نسبت به همدیگه رفتن با اثر ساعت کردن گفتم اصلاً

بابا به خدا قسم اینجوری که تو داری بچه‌ها داشتن شوخی می‌کردن واقعاً نیست اصلاً ما شوخی هم نمی‌کردیم صحبت می‌کردیم با نگاه خان

صحبته دیگه ازمون خواستن صحبت کنیم دیگه آقا من بچه که نیستم ۲۶ سالمه زشته حالا من یه چیزی یه حرف ممکنه کوچک‌ترین حرفی برای هر کسی

خیلی حتی اگه نباید طرف فحش اول تا آخرت بده که ا اینم وا شده آخه اصلاً چی می‌تونه باشه هیچی هیچی واقعا هیچی الکی دارم صحبت میکنم

کیمیا خانم درومد گفت که من برام فلان موقع اون حسی که شما خانم صالح میگین یه بار اتفاق افتاده بعد خانم صالح نگاهی من می‌کنه میگه حسودیت شده گفتم نه چیزی که

به گذشتهشون مربوطه من چه حسودی کنم پکی میومده به من میگه چرا فاز کوسه می‌گیری فم فاز کوسه یعنی چی نه منظورش اونجا خانم صالحی درومد گفت نه

حسودیت شده گفتم خانم صالح شما منو نشناختین اینجوری نیست که رو همچین مسائلی بخواد حسودیم بشه بعد تو واس فلان شما بیخیال زشته به خدا

زشته چی فکر می‌کنی بی حالت خوبه چیزی شده نه چیزی نشدم بیرونه اینجاست

اوکی میشه بی با فرناز اوکی آره بابا آره اونجا یه شوخی کردم ناراحت شد ولی حالا اونم می‌گذرهم هیچی داشتش از علی چیز

می‌کرد من به علی رأی نمی‌دادم شوخیمم زیاد جالب نبود گفتم پلنبیت داره میره چیش گفتی گفتم پلنبیت داره میره بعد برش ولی گفتی به

فرناز به شوخی گفتم خندیدم آقا اینجا این ویلاصب یه جوری شده نه شناختی که خودت داری مثلا می‌دونه من اصلاً منظور الان مثلاً من می‌گفتم امکان آشنایی با

علی هست علیو سیو می‌کردم آره چرا سیو نکنی نه دیگه به رأی بستگی به ر بستگی از بالا سیو نمی‌کردن بچه‌ها منظورش بچه‌هاست بچه‌ها نه آخه خمس خودش پرسید میگم

خب تأثیراشید داخل رأی بچه‌ها می‌تونست آخر آخر رأی بود وسط رأی بود خب نه از بالا سیو نمی‌کردن به تیز میخوام بچه‌ها تنم باشه باشه قلبم راحت باشی

[موسیقی] فقط خالص صحنه که خانم صالحی گفتش اگه سنش کمتر بود علی من گفتم علی داره میگه علی آخه بیچاره رفت داری انتخاب می‌کنی خانم

گاد واقعاً دوستش دارم گاد میگم طرف [موسیقی] جای یه خواهر بزرگتر اونجا نشسته یه آدم از یه بعد دیگه من با من بارام با شخصیت نشستم اونجا تعریف کردم

خب بعد اینقدر اینا شوخی کردن که خانم صالح موضوع رو منباب شوخی کشید وسط خب شوخی تو به من میگی اول اینو الان مطمئنی دیگه شوخی نمیکرد واقعاً

خانم شاد سالی شوخی نمی‌کرد داشت خیلی جدی می‌پرسید تو و جاوید سرجی و همتون همتون داشت راجع به همتون صحبت می‌کرد مخصوصاً تو چرا چون همیشه ساکتی

بعد یهو مثلاً صحبت کردی واسه همین پرسی حالا من همیشه ساکتم مثلاً نگار خانم اومد اینجا نشسته من یه اوال پرسید صحبت همه پس خب ویدیوش هست دیگه همه پسرا نشستیم راجع به این موضوع صحبت کردیم من میشم

مگه من مشکل داشتم گفتم حتماً یه کاری کردین که خانم سالی اومد اومده پرسیده حتماً اصلاً مگه من قبلش چیزی گفتم راجع به این موضوع

حتماً یه کاری کردی چیکار کردم مثلاً کاری که نه منظورم حرف بود اصلاً هیچ موضوعی چیزی که اینقدر عیانه در

حد اندازه نیست که تو به پارتنرت بگی هو من دوست نداشتم همچین چیزی جلوی دوربین باز بشه بحثش آقا دوربینو ب درک تو به من میگی گفتی اول یا نگفتی اول گفتم تموم [موسیقی] رفت این چه ربطی به

دوربین داره؟ خانم صالحی بحثشو باز کرد. من یه چیزی شنیده که بحثشو باز می‌کنه. پس ما می‌رسیم به این موضوع که چون خانم صالحی بحثو باز

کرد که شما پسرا [موسیقی] وقتی نگاه اومد نشستین دور براش باهاش صحبت کردین تو باید به من بگی اول آره

آره حله من جوابمو گرفتم یه لحظه بازی من یه سؤال میخوام بپرسم شاید من اشتباه می‌کنم بفرمای یه سؤال میخوام آقا سرجیو جان

من یه سؤال میخوام بپرسم شاید من اشتباه می‌کنم میخوام بدونم عذرخواهی می‌کنم باشه باشه باشه بذار ص بپر جانم بچه‌ها من پارتنرم بهم گفت چون خانم صالح این بحث نگار خانمو باز کرد من اولم پس

یعنی الان نتیجه اصلا تو چرا اینو آوردی الان اینجا بپرسی قبلش می‌تونستی از من اصلاً شاید دلم نخواد همچین بحثی اینجا باز بشه چرا نمی‌خواد تو الان میگما کیمیا جان تو نمی‌تونی یه حرفی به من بزنی بعد من بحثو

باز نکنم دیگه بالاخره یه موضوعی که باز شدهست نه قبلش می‌تونستی بپرسی مگه نپرسیدم ازت اینجا گفتی درسته مگه نه خب ق اصلاً نمی‌خواستم اصلاً اینجا بحثشو باز کنم مگه الان ازت نپرسیدم گفتم که شما طبق

اصلاً موضوع مهمی نبود که الان بخوای بازش کنی اینجا چ موضوع مهم که تو من میگی هول وای چی گفتم بابا این شما دوست داشته باشی یکی

نه نه کی میگم تو راش نیست این این توهینه اسم دیگه هول تو به یه پسر بگه هول به مثل

خیلی ویلایی خیلی چیه کی بودی [خنده] وای وای آ آخه تو جمع نباید بگی باید د تایی برین حرف د

تایی صحبت کردیم به این نتیجه نرسیدیم الان مش میگم داره عصبی می‌کنه به خدا ضربان قلبم خیلی بالاست الان آقا چیزی که نه ولی واقعاً بچه‌ها سؤ

اینجا چیزی به اسم د تا یه دو غیر دو تایی نداره دیگه اینجا کلاً تو همین چی د تا شوخی کرد بابا میگم من یعنی تفاوت شوخی غیر شوخی نمی‌دونم میگه شوخی کردم

ولی به نظر من شوخی چون مسئله مهم نیست منم خیلی جلو برگردم بهش اینو بگم به ایشون نگفتم لحظه خان کرده بودم

دیدم که با یه دختری حرف زد از رو حرصم و از رو حسی که بهشارم مثلاً من این بگم اینبازی چی بود که انجام دادی پس یه سؤال پس شما داره عصبی میکنه خب من اصلاً نه جلوی

دوربین پرسیدم نه جلوی کسی نه نه یه بار خارج از دوربین به من گفتی ۲۰۰اری یه بارم الان گفتی هول اینا رو من چون خارج از دوربینه نباید بهم بر بخوره

چون مثلاً مثلاً پسرم پسر با دختر فرقش اینه که پسر فحش بخوره یا هرچی بشه چون پسره داد انقدر داری من می‌کنی سؤال من اینجاست

میگم آقا چون مثلاً یه بی‌احترامی خارج از دوربین بوده و پسر نباید بهش مثلاً بر بخوره و فلان و بس و این چیزا چون پسره بهترینه که جلو دوربین اصلاً یه جور

دیگه‌ای رفت می‌خوای بگی وا من خیلی خفنم فلان کییا جان لحظه که لحظه‌ای که خانم صالحه گفت که یا شار حسودیت شد یا نشد سر اون داستان گفتم نه خانم صالحه چیزی که مال گذشتهست چرا

حسودین بشه ولی نه تو می خانم صالحی شما منو نمی‌شناسی اجازه بده خانم صالحه پلی اجازه بده دارم حرف می‌زنم [خنده] اجازه نمیده حرف بزنم واقعاً تاکسی

خانم صالحی اومد گفت که فکر نکنم تو ح گفتم خانم شما منو نمی‌شناسی همین گفتم شما منو نمی‌شناسی نه شما با این لغن نگفتی من کاملاً یادمه گفتم خانم سالی شما اصلاً منو نمی‌شناسی

اصلاً با هر لحنی وای وای وای وای من نه جلوی کسی پرسیدم نه تو دوربین تو ضبط واسه چی باید همچین چیزیو الان اینجا بیان کنی؟ پس نتیجه‌گیری

می‌کنیم که شما خارج از دوربین به پارتنرت یا رفیقت بگی اول یا ۲۰۰اری این نباید جین خودمو نشون دادم زیادم دادم تو اصلاً نمیخوای نگه من

آقا تو رفاقت مثلاً یه فحشی هم به هم بدیم ولی نمیایم اینجا بگیم به هم اینجا سعی می‌کنیم که ادبمونو چون تو ج نمیممون رعایت کنم مهم نبوده اصلا نمیخوام اینجا

بیانش کنم ببین یه سری مسائل انقدری مهم نیستش که بخوایم بیاریم چندین میلیون نفر ب

منظورم همین بود بهان منظورم همین بود به نظرم یا شارک آقای خانم خیلیهم مهمه می یه توضیح بهتون بدم می‌دونی چرا مهمه

چرا مهمه بذار من چرا این همچین موضوعی میاد جلوی دوربین فردا پس فردا خدایی نکرده خدایی نکرده خدا نک مثلا آقا ایشون اصلاً منو ول کرد ایشون الان من مثلاً

ایشون نمیگم جسارت نمی‌کنم میگم مثلاً ما به هم زدیم ایشون فرح پسر منو ول کرد بعد می‌ریزن دهن منو سرویس می‌کنن که تو فلان بودی به سم بودی پس تو نگران مجازی هستی عزیزم داداش تویی که اومدی اینجا همهمون نگران

مجازی هستیم پس به من نگو رفتارا جلوی دوربین و پشت دوربین فرق می‌کنه من روم همه می‌دونن همه می‌دونن چند بارم خودم خراب شدم هزار بار جلو دوربین به خاطر همچین رفت

ببخشید که ما جای دوربین از خودمون نبودیم من نگفتم خودتون ولی تو منظورت این بود که من خودم نیستم من کاری با تو ندارم اصلاً موضوع متوجه نشدی تو تو زدی حرفمو باید بزنم چرا نزنم مثلاً وایسم اینجا ریلکس لبخند بزنم

نگاه کن به نظر من الان نگاه کن به خدا خیلی موضوع اصلاً نه ایشون منظورش اینه که تو رو بخواد خراب کن مسخره ایشون داری نه تو بد برداشت کردی داری تو اصلا چرا باید بیا جلو دوربین بگی چرا

باید بیا تو جم من مگه منو نکشون اونجا با من صحبت کن بیاره اینجا باز دنبال چیه دنبال چی

مجبورم تو دوربین بگم چرا داش اونجا که نشسته بود میگفتی سرپسرا من اگه یه اینو این موضوعات تکرار بشه کله کنم بکشم زیر همه چی چی من میشم آدم بده

میگم مثال دارم می‌زنم میگم فر پس فرش نکن داره با خوب حرف می‌زنه یاش دارم در مورد رابطمون صحبت می‌کنم در مورد تو صحبت نمی‌کنم که نه بابا کی میاد الان

اصلاً چیزی نبوده که بخوا الان اینجوری بکنه ا بعداً س آول و دزاری چیزی نیست پس بچه‌ها یاد بگیرین توتون

دزاری [خنده] بحثش تموم شده واسه د هفته پیشه الان اونو واسه چی داری می‌کشی وسط دیش دنبال چی دنبال اینه که منو الان خراب کنه کاملا

تو رو خراب کنم چرا خرابت کنم الان منظورت از این حرفایی که زدی چی منی که تحت هر شرایطی پشت توم چرا تو رو خراب کنم الان نمی‌دونم فازت چیه الان چرا فاز چی باشه الان صحبت می‌کنیم

که صحبت میکنید بابا [خنده] پشمام داره میریزه به قرآن میگن هفته آخر همه چی رو میشه پشمام داره می‌ریزه من سؤالم اینجاست منی که همیشه پستم چرا

میخوام خرابت کنم یه موضو یه موضوعی که یه موضوع آقا ما الان تو دنیا بیرون نیستیم یه موضوعی که باعث ناراحتی تو رابطه میشه رو باید حل بشه اونم اینجا اونجا نشسته بودم تنها نشسته بودم با خودم حلش می‌کردی واسه چون اومدی اینجا بیانش

کردی چون مجبور بودم ببخشید شرمندهم عذرخواهی می‌کنم چون تو میشنام چون تو رو میشناسم چون سیستم اخلاقی تو رو میشناسم میدونم از

بعدش میدی سیستم چیه سیستم اینجوریه که تحت هر شرایطی طرف مقابلت گناهکاره آره تحت هر شرایطی حرف تو درسته طرف مقابلت گناهکاره نه

نه پس من اشتباه فهمیدم تو مدت که شناختمت نه واقعاً آخه نه تو سر این کلمه روش کن بابا یه یه صحبته دیگه من واسه چی باید الکی گارد بگیرم وقتی مثلاً خانم سالایی پرسید خب هر

کی باشه مثلاً شخصیتش میره زیر سؤال فردا میگن پارتنرش چه می‌دونم نمونم چی میگن بی چیزه زبون نداره بدبخته یه چیز دیگه هم هست اینه که تنها

شخصیت من رفت زیر سؤال وقتی میخوا میدونی چهجوری بیان کرد نمیگم اصلا همچین سؤالی مشکلشه گفت کلاً با هم زیاد

صحبت نمی‌کنید گفتم نه گفت ولی مهمان که اومد زیاد صحبت کرد خب بعد که این پخش بشه شخصیت من میره زیر سؤال عصله آورد برا ما ا

شخصیت تو سر که با ما نگار صحبت کردن بره زیر وای دنبال چی انقدر حرف نزن خانم اونجا نشسته از من بزرگتر اصلاً یه بعد دیگه اونجا نشسته شخصیت تو چه ربط داره که بره زیر سؤال

آقا اصلاً این فهمید من چی گفتم الان خدایی میشه بگی من چی گفتم الان چیزی نمی‌گفتی یه قیا من نمی‌تونم به قرآن با این [خنده] حرف بزنم نه جمله‌ای که گفتمو بگو به بچه‌ها

نگاه کنید یه لحظه گوش کنید بابا نه جمله که گفتمون تو رو قرآن به خانم صالحی ببین یاشار ببین خانم صالحی اونجا گفتش که یاشار تو کم صحبت می‌کنی

ولی ش کمره با من کم صحبت می‌کنی شنیدم که دیروز صحبت کردی مهما که اومد دفاع کرد مثلاً هم حرف دلشو اون لحظه زد می‌دونی

شاید اصلا نمیخواش می‌پرسی بابا اصلاً همه با صحبت کرد همه داشتیم سؤال داشت می‌پرسی ببین یه لحظه بذار صحبت کن همچین چیزی رو اصلاً نمیخواست بگه خب ما

دیشب اصلاً ما با هم حرف زدیم راجع به این کلیهم خندیدیم خب گرفتیم به سوخی گرفتیم ولی چون اونجا بیان

شد کیمیام حرف زد می شخصیت من میره زیر سؤال بعداً میگن اینا زبون ندارن چیزی بگن چقدر اینا هرن که مثلاً پارتنرشون فلانه و اینا چیزی ن چیکار کرده

ببین طرز بیان نه میگفت چون اومد اونجا من گفتم من یه جورایی دفاع کردم که یعنی من هستم من خودم اونقدر خوب هستم که منظورش اینه یعنی صحبت کرده اونورش این نبود که

مگه اگه اون بشین اونجا اصلا تا ۱ روز صحبت کنید میگم خانم صالحی اومد پرسید که بگو خ پرسید که شما با هم کم صحبت می‌کنین تو

رابطه کلاً بعد من می‌خواستم یه توضیحی بدم یادم رفت بعد همون لحظه پرسید که ولی دیروز وقتی مهمان اومد یاشار صحبت کرد خب بعداً که این برنامه پخش بشه شخصیت من اون

لحظه میره زیر سؤال یه صحبت کردن کسی نمیاد شخصیت کش کییمیا جان یه چیزی بهت بگم عزیز وقتی اینجوری بیان شده میره

تو از اونایی که عصبت خورد میشه گریه کنی خالی میشی بعد با یکی حرف بزنی خیلی بد شد چی شد عزیزم

همه چی بد شد خب همیشه بد میشه دیگه همیشه همینه همه چی که خوب نیستش که درست میشه ولی

اتفاق بدی نیفته که قابل حل نشده قابل حل از هیچی سر من نیست نیست اونور بابام اونجوری شده از اینور این خونه اینجوری شده

خب بالاخره دوست صمیم بودی می‌دونم حالا عب نداره با همدیگه که دوباره صحبت می‌کنید اوکی میشیم همش سر د نفر آدمی دیگه رفتارش کنم

چ پزا بخوره پسرجون به به به چه پسر قشنگیه [خنده] آره قربونت نه عزیز دل من خودش داره حرف می‌ذاره رو من

حرف داره می‌ذاره داره به من می‌چسبونه یه چیزیو میگه تو پلن بی داشتی من پلن بی با همه اینا دعوا کردم داد و بیداد کردم یعنی چی به من میگه پلن بی داری به من برمی‌خوره به من میگه پلن چه شوخیه این چه

شوخییه مثل این می‌مونه این یه رأی هست به یه پسر بگه تو با پسر که باهاش نطبو برگردی بهش بگید نه پلن بی پلن بی پلن بیت رفت یعنی چی اوکی من موضوع رو بستم تموم شده رفته دیگه چه

لزومی داره تو هی به من تیکه رو بندازی عصبیه سرجیا الان عصبیه برو با یه ذره الان خونده لاقه حداقل سرصداشم چیز نکن یه دفعه آمپر نچسون به خاطر واقعاً دیگه فکر کردن پرنسسن هرچی از

دهنشون دره هر بی‌حترامی بکنن ما هم هی هیچی نگیم د دقیقه قبلش ازت تعریف کردم گفتم ازش خیلی خوشم اومده خیلی مؤدبه داره به من احترام می‌ذاره هر کاری من می‌کنمو تحمل می‌کنه همون برداشت در گوشم هاهاها

پلن بیت رفت یعنی چی اصلاً این حرف چیه مثلاً من باید چیکار من خودم اونم آرزویا موفقیت می‌کنم ایشاالله به زنت برگردی چه بلند بی الان فکر می‌کنی من با یارو چیکار کردم با یارو چه حرفی زدم مگه دیگه کلاً

هر وقتم که بعد اون نشستم پیشت من با خودت بودم اومد اینو بگی که شخصیت منو خراب کنه دیگه بگی که آره تو جلو دوربین اشتباه کرد

اونم من من جلو دوربین ش شخصیت خودمو خراب کردم دیگه همه اینو می‌فهمن کی روئ کی رو نیست باید مذرخواهی کنه جلوی جمع

منظورش همین بود خیلی حرف میگی من نرتم وای وای من اینو ۱ بار تا حالا بهش گفتم چرا باید امشب ناراحت میشد اونم تو ضبط

چون اینجا نست گفت که تو جلو دوربین یه جور دیگه پسرم دف هیچی بهش نگفت گفت چون الان که دفاع نکن تو هم ببین سری اخلاق برامته نمیدهم [خنده]

پسره نشسته رفتی بهش حرف زدی برگشتی هیچی هم نگفته حق باد باش میگن با حق ولی رفتی پیش هیچی گفتی برگشتی چی بهت نگفته خجالت چی بهش گفتی

گفتم که نگاه کن واه [موسیقی] [موسیقی] [موسیقی] من می‌دونید که ناراحتیم به خاطر چیه؟ بله

من خبر بد از ایران شنیدم [موسیقی] یعنی دو سه روزه می‌دونستم ولی الان بابام بیمارستانه ناراحتین برای بابام بود بعدش

توی برنامه فینالم من یه شوخی بد کردم با کاپلم فرناس خانم [موسیقی]

و از اینجا جلوی همه بینندگان و شنوندگان عزیز از این خانم عزیز عذرخواهی می‌کنم مرسی خندیدی خندیدی

خندیدی خندیدی خندیدی خندیدی بلند جلو خندهشو گرفت شوخیهاتو بدون سری بعدی دیگه حق نداره با من باشه باشه

بلش بشه بشید پیش دفعه قبل به حرمت خودش و شماها بود الان حرمت خدا هم باشه دیگه نیستم توی تصمیم نگی کاکا من

۱ بار اومد گفت منظور من این نبود اوکی عشقم رابطه منه با سر چیزا الکی سر کسی [موسیقی] که اصلاً

هم نه سر پیاز نه تی پیازو بخوایجور کنی نمیشه اصلاً خب نمی‌خوای حلش کنی؟ نه قرار بود حل بشه تو شش هفار و گذشته حل شده بود

داره میاد بحث دو هفته پیشو باز می‌کنه به من میگه جلو دوربین یه شکلی پشت دوربین یه جور دیگه ۱۰ بار به قلش کنی وابسته میشه بعد من فردا بیام مثلاً یه حرکتی انجام بدم یه حرفیو بزنم بعد فردا پاش نمونم

اینو درست کاملاً درست میگی روجان روحیهش خیلی حساسه من به عشق در نگاه اول اعتقادی ندارم خیلی می‌ترسم از نزدیک شدن به آدما و به هیچ آدمی اعتماد ندارم واقعاً

من باید از اینجا برم اینجا جای من نیست جای تو نبود اصلاً نباید میومدی از اول تو روابط من نسبت به تو یه پهن منفی بیار پس صبح می‌تونم پهن منفی بگم الانم گفت

فردا می‌گیرم رود ۲۴ ساعت میگم پیک می پیک می پیک می پیک می پیک می خودتی درست با من حرف بزن آها انقدر پررویی که من اومدم با تو آشتی کردم توقع داری از زمانی که باهات آشتی کردم

اعتمادم داشته باشم اومدم باهاش بک زدم که درست باشه اگر بخواد درست نباشه ادامه بده این کاراشو واقعاً ترجیح میدم تنها باشه

اگه جای [موسیقی] موجان بودم با تمام وجود این اتفاق هیچ موقع باد اوکی نمیشدم حس می‌کنم که داره بازی می‌کنه با من دوباره [موسیقی] [موسیقی]

Loading...

Loading video analysis...