LongCut logo

انسان در جستجوی معنا | داکتر جمشید رسا

By Dr.Jamshid Rasa Foundation - بنیاد داکتر جمشید رسا

Summary

## Key takeaways - **مکاتبه فرانکل با فروید در ۱۶ سالگی**: ویکتور فرانکل در ۱۶ سالگی با فروید مکاتبه کرد و یک سال بعد او را ملاقات نمود، اما بعدها از فروید فاصله گرفت و مکتب معنادرمانی را بنیان نهاد. [05:48], [06:18] - **آخرین آزادی بشر در اردوگاه**: حتی در اردوگاههای کار اجباری که همه چیز از انسان گرفته میشود، یک آزادی باقی میماند: اختیار انتخاب نگرش و شیوه رویارویی با شرایط. [31:26], [32:11] - **فرانکل در برابر فروید**: فرانکل ریشه بیماریهای روانی را نه تعارضات جنسی ناآگاه، بلکه ناتوانی انسان در یافتن معنا و مسئولیت در زندگی میدانست. [22:24], [23:37] - **نقل نیچه درباره چرایی زندگی**: فرانکل به این جمله نیچه ایمان داشت: کسی که چرایی زندگی را بیابد، با هر چگونگی سازگار خواهد شد. [29:53], [30:21] - **ظلم کاپوها به هموطنان**: کاپوها که از میان خود زندانیان انتخاب میشدند، اغلب از زندانبانان نازی بیرحمتر بودند؛ نمونهای از فساد قدرت حتی در میان قربانیان. [38:42], [40:17] - **حذف هویت انسانی**: نازیها زندانیان را به شمارههایی روی بدن و لباس تقلیل دادند؛ حرفه، نام و انسانیت آنان اهمیتی نداشت و تنها شمارهشان شناخته میشد. [45:15], [46:39]

Topics Covered

  • صد میلیون نسخه از دل سختی‌ها
  • گل نیلوفر، معنا در دل لجنزار
  • پرسش جسورانه فرانکل برای کشف معنای زندگی
  • ظلمی که بیگانه بر ما نکرد، خود کردیم
  • موتر ۵۰ نفره و ۳۵ میلیون گرسنه

Full Transcript

بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام احترام آرزو دارم جور و سدمند باشید هموطنای عزیز و نازنین امروز یک کتاب بسیار خوب

براتان به معرفی می‌گیرم مطمئن هستم چیزهای زیادی ازش یاد می‌گیرین یک تعداد شما بزرگوار من قبلاً کتابرا مطالعه کردین اما پیش از شروع کتاب باید

بگوییم دوستای ناظ زنینم همی کاری که من می‌کنم یک پروسی ملی است تنهایی به یک نفر نمیشه شما هم لطف کنین

کاری که از دستان میاه برا تقوی از همین روند دریغ نکنین مثلاً مجادا تشکری کنم از

خواهر بزرگوار ما فخرنسا یوسف زی فیضانی که این همی دکور ما دیدین تغییر خورد دیگه هم یک کمره و همی دیکورا ای بزرگوار کمک

کرد من خودم مانع بیشتر از ۵۰ هزار افغانی مصرف میشه که درس را بر شما تهیه می‌کنن و در یوتیوب که ما او را می‌ندازیم از یوتیوب کدام نمیشه ماانه بین ۵۰ دلار تا

۱۰۰ دالر آید داره او قدر بیننده برنامه‌های ما نداره شما بنا برنامه کمک مالی می‌تانین که من دیگه استادا را دعوت کنم چون اگه مثل من رایگان کار نمیککنن

بیاین در بخش‌های مختلف صحبت کنن یک منی بر افغانا باشه که یاد بگیرن هر جایی که هستن کتاب خوب دارین بیارین بگویین استاذ این کتابم مخواندم مقبول است بگه برا

هموطن‌های ما تشریح و بیاریم کتاب که الماریهای ما داشته باشه او کتاب در چشم هموطن ما بخوره تشویق شوه بره استفاده کنه در یوتیوب

برنامه‌های ما را ببینین کم یوتیوب ما خوب شوه اگه بتوانه مصارف ما را آینده بتوانه بکشه یعنی کل فشار سر یک نفر نمونین مرا خودین از وقت و کار و از

هر چیز می‌گذارم در خدمت شما می‌باشم بعضاً با همین خستگی که در چهره من هر روز شما شاهد هستین و تا یک خوابی کافی نمی‌کنم ولی میگم همی

موضوعات یک عجله دارم راه ساختن افغانستان راه آگاهی و دانایی است بناان شماره ما هست یک تعداد دوستا و عدی همکاری دادن خوب است ای پروسه را تقویت کنین هر قدر در ای

پروسه شما کمک تانستین پس برا مردم می‌رسه و ای راه‌های خوب هسته اما بحث ما میایم سر کتاب

در اول من خواستم که خلاصه کتاب بگوییم ولی ایف امامتی جایش ش قابل کم کردن نبود خواستم توضیح بدم باز شما همون جایی که به نظر خودتان خلاصه و خوب است بگیرید کتاب

تشریح یک سلسله هم تشریح کتابها ما می‌داشته باشیم خدمتتان فایدهش چی است یک تعداد سواد نداره که خط بخونن از همین طریق می‌توانن بشنون یک تعداد وقت ندارن

می‌تانن همی را در موتر خود بشنون یک تعداد خواندن خوب تحلیل نتانستن یک تعداد قبلاً خوانده از یادشان رفته فراموش شده دوباره گوشزد شوه بنا به اینی دلایل

همین سلسله را ما شروع کردیم و انشاالله بسیار کتابهای خوب خوب خدمتتان معرفی می‌کنم ولی کتابی که خدمتتان تشریح می‌کنم خودم کتابرا دوست دارم کتاب بسیار

تاثیرگذار است توسط ویکتور ایمیل فرانکل نوشته شده که با نامش آشناستیم دکتر فرانکل اسم کتاب است منس سرچ فارم میننگینگ یا

انسان در جستجوی معنا و این کتاب در همون اوایلی که چاپ شده بود ۱۲ میلیون نسخه فروخته شده بود و حالی من فکر می‌کنم شاید

تای در از او وقت تا به هنوز ازی کتاب شاید در جهان ۱۰۰ میلیون نسخه فروخته شده باشه و در ای کتاب شما زندگی انسانی را

می‌خوانین که از بین مرگ میلون‌ها انسان مقاومت میاره سختی‌ها را پشت سر می‌مانه

فاقگی را پشت سر می‌مانه با وجودی که خودش نمیشکنه کتابی نوشته می‌کنه و روشی ایجاد می‌کنه.

می‌فهمین که داکتر فرانکل لوگوتراپی یا معنادرمانی ره در دنیای روانشناسی معرفی کرد.

شما تفاوت انسان‌ها را می‌بینید که یک انسان می‌بینید در اوج نعمت ولی فاسد و

گندیده ولی یک انسان می‌بینید در اوج سختی یادت بگویم در قهر سختی‌ها هنوز استقامت می‌کنه و ارمقانی بر بشریت

داره پیش از اینکه کتاب معرفی کنیم خوب است یک مختصرن در مورد

داکتر فرانکل ما و شما بفهمیم دوستای نازنینم وکتور ایمیل فرانکل

سایکترست بود یعنی یک افتخار بر ما مسلک ما بود روان پزشک بود یا متخصص طب روان

بود یا متخصص روان بود و همچنان عصبشناس بود و زودتریش بود و اولین بار همین موضوع

معنادرمانی ره در دنیای روانشناسی معرفی کرد. وکتور فرانکل در ۲۶ مارچ ۱۹۰۵

معرفی کرد. وکتور فرانکل در ۲۶ مارچ ۱۹۰۵ در وین به دنیا آمد. در سال ۱۹۵

یعنی ما و شما داستان شخصی را می‌خوانیم از یک قم قبل.

در دوران مکتب او مشتاقانه آرای فیلسوفان طبیعی را مطالعه می‌کرد و در سخنرانی‌های مربوط به روانشناسی او میشرکت می‌کرد و در این دوره او با روانکاوی آشنا شد. ببینین

یک کسی که شوق داره همین جور خود درهم درهم اوایل نشان میده شاگرد مکتب بود ولی مطالعات فلسفی می‌کرد سخنرانی‌های روانشناسی که می‌بود می‌رفت اشتراک می‌کرد

و در اوتا فروید مرد میدان بود و روانکاوی را به وجود آورده بود و ای آدم آثار فرویدم می‌خواند

فرانکل در ۱۶ سالگی مکاتباتش را با فروید آغاز کرد به فروید یگام خط نشته میکرد و یکی از دست نوشته‌هایش را در حیته روانکاوی برای او فرستاد حتی در مورد

روانکاوی یکم چیز نوشته کرده بود به فروید روان کرد که این دست نوشته ۳ سال بعد در نشری بین‌المللی روانکاوی چاپ شد چاپم شدق خوب

نشته کرده بوده یک نوجوان ۱۶ ساله فرانکل یک سال بعد فروید را ملاقات کردنه خوشبختانه به دیدارشان رفته اما به مرور

زمان گرایش‌های نظریه‌ش را برای الفرد عادلر نزدیک‌تر شد یعنی از فروید کم‌کم فاصله گرفت فروید شما می‌فهمین یونگ و

اکثر شاگرداش فاصله گرفت چون فروید کل موضوعات تمرکز می‌داد به موضوعات جنسی او در سال ۱۹ ۲۵ مقاله‌ای را در نشره

بین‌المللی روانشناسی فردی منتشر کرد و در آن با تمرکز بر مفاهیم معنا و ارزش به بررسی تفاوت‌های فلسفه و روانشناسی پرداخت. این یک مقاله‌ای نوشته کرده بود

پرداخت. این یک مقاله‌ای نوشته کرده بود سر معنا همون وقتا هم دنبال معنا بوده این آدم و تفاوت‌های روانشناسی و فلسفه را کار

کرد بین سال‌های ۱۹ ۳۰ و ۳۸ فرانکل در شفاخانه روانی وین به عنوان رئیس بخش خودکشی زنان مشغول به کار شد داکتر اصحاب

بود در بخش خودکشی زنان وظیفه داده نشد و در سال ۱۹۳۸ که آلمان به اتریش حمله کرد او به طور خصوصی کارش را به عنوان عصبشناس

و همی سایکترست شروع کرد یا متخصص طب روانی

او در ۱۹۴۹ از دو پانتون وین و آدتشنالی موفق به گرفتن درجه دکترای اعصاب و روان

شد دکترا گرفت و در ضمن او از ۱۲۰ پانتون در سراسر جهان دکترای افتخاری گرفت ۱۲۰ون براش افتخاری دکترا دادن یعنی در مورد از

سر یک آدم بزرگی گپ می‌زنیم دیگه به دقت بشنوین ای بحثها را مطمئن هستم در زندگیتان تغییر میاره

فرانکل به به علت یهودی بودن در سال‌های ۱۹۴۲ تا ۱۹ ۴۵ به وسیله نازی‌ها ابتدا در اردوگاه آشویتس و سپس در اردگاه کارجباری

دخو زندانی شد ساله در زندان ترک کرد زندان عادی

زندانی که میلیون‌ها انسان کشته شد سوختانده شد توسط گاز توسط زرق مواد زهری

توسط فاقگی توسط سردی توسط عفونت زخم‌ها کشته شدن ایطور زندان بود ۳ سال زندان پرمشقت

از همین جا شما یک پیام بگیرین کمی فشار میاه می‌لرزیم کمی فشار میا فقان ما می‌برایه اما اگر انسان او جوهره را داشته باشه در

جایی که میلیون‌ها انسان می‌میره ولیوس کسی هست که می‌خوایه معنا خلق کنه مثل گل نیلوفری که دل لجنزار سر بالا

می‌کنه فرانکل ادا کنه که من مثل گل نیلوفر هستم آدم برش می‌تانه چکچک کنه که بله تجارب او در این اردوگاه‌ها موجب شد مکتب جدیدی را در روانشناسی بنیانگذاری

کند که معنادرمانی یا لوگوتراپی نامیده میشه نرفت تلاشه خودرا بسته نکرد که ما مردم تلاش نه مقاومت کرد رنجه کشید رنج

کشید سختی را کشید روش ایجاد کرد هو پس از پایان جنگ جهانی دوم ریاست بخشی از زندان خلا شد بخش اعصاب شفاخانه دروین را به

عهده گرفت و به مقام استادی پانتون در رشته عصبشناسی و روان پزشکی یا طب روانی نائل آمد در سال‌های ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۳ استاد

پانتون بین‌المللی سندیوگو بود و نظریه معنادرمانیش در میان روانشناسان و روانپزشکان پیروان زیادی داره زیاده

مردم استفاده می‌کنن و بالاخره این بزرگ مرد در دسمبر در دوم دسمبر ۱۹ ۹۷

در سن ۹۲ سالگی دروین درگذشت در ۱۹۵ به دنیا

آمده بود در ۱۹۹۷ از دنیا رفت ولی انسانی بود بزرگوار و کارهای بسیار عالی ره انجام داد

این در ایس شما عکس‌های جوانی داکتر فرانکلام می‌بینین پیریشان و عکس‌های از ایردوگاه‌ها می‌بینید می‌بینید چه زیق جایی بود در اونجا شما ببینین خانما

ببینین مثل قفس جای زندگی می‌کردن که ای تصاویر به خاطری که باز وقتی من در مورد ازی زندان در کتاب وقتی چیزی که نوشته کرده میگم به یاد شما بیا که تو وضعیت بود

یا اینجا شما مردایی را می‌بینین که پایشان مثل چوب خشک شده از بس که فاقگی را می‌کشیدن و

یا مثلاً در ای تصویر شما ببینین تقریباً اینا به اسکلت تبدیل شده کلشانو بانو لباس کونه دونمو زندان بودن و کار می‌کردن و یک

تعداد زیادی از اینها کشته شد شما این مظلومیت از این انسان قبرهایشان حساب میشه آیا تا به انوز سختی سرتان آمده مثلاً عینکهای زانیشان استغانهایش برجسته

معلوم میشه نامده این فقط یک پیام اینی کتاب براتان داشته باشه که زود ناامید نشید. این شما فکر کنید در یک قطار در یک

نشید. این شما فکر کنید در یک قطار در یک قطار ریلق انسانرا می‌آوردن یاق انسان انتقال می‌دادن سر به سر انسان‌ها را مثل

بوجی می‌چندن. شما در اینجا می‌بینین

بوجی می‌چندن. شما در اینجا می‌بینین روزگار سخت از این خانما که در ای زندانی هستن و اون یک جایی برا خوابیدن هسته که

باید به پهلو کنار هم اینا ببینن و از اینجا شما ظلم انسان اینجا ببینین ای از همین زندانیاست که فقط اسکلت گشتن که

انسان چقدر ظالم می‌توانه شوه قطا برهنک می‌کردن هر کدام از اینا شماره‌ای داشتن به ما شماره شناخته می‌شدن در اینجا شما یک کامیونی می‌بینین که جسد

انسان پر است. جسد انسان این جسده را می‌برن یا یک چقری دفن می‌کنن یا در کوره‌ها می‌ندازن می‌سوزانن.

متأسفانه تاریخ انسانیت این ی شرمه که خود داره که ما همیشه جنگیدیم همیشه که به فرق دیگه زدیمیشه کشتیم قتل می‌بینیم جسدای

جسدای انساناییست در ایردوگاه‌ها و در ای جنگ‌ها به هر صورت دوستای نازنین بیایین که

کتاب ببینیم کتاب چی میگه در مورد کتاب آشنایی حاصل کنیم و چند برنامه‌ای که بخیر در مورد از ای کتاب است از شما خواهش

می‌کنم به شوق بشنوین برنامه را و با دیگر شریک بسازین حفظ کنین بعضی قسمت‌هایشه با دیگر قصه کنین در موردش در زندگی خود معنا

پیدا کنین و استفاده از همی از این کتاب صورت بگیره دوستای نازنینم کتاب ویکتور فرانکل انسان

در جستجوی معنا کتابیست حدود یک صد و یه حدود ۲۰۰ صفحه بهان قدر کتابی هم نیست که حجم زیاد داشته

باشه اما اما خوشبختانه مطالبی که در ای است به اندازه بسیار کتابهای بزرگ می‌توانه تأثیرات خودرا داشته باشه

بناان خوب است که شماهم دقت کنین را یاد بگیرین از این کتاب. دوستای نازنین

در اول کتاب مترجمه کسایی که را ترجمه کرده کتابه گفته که خواننده عزیز چنانچه از خواندن این کتاب

بهره بردی درود بر رفتگان تنظیم کننده بفرست با سپاس درود خدمتتان تقدیم هر انسانی کاری برا بشریت می‌کنه درود برش

برسه خداوند خیرش برگرداننده توسط بسیار مرد ترجمه شده خب یک نسخه ازی

توسط دکتر نهضت صالحیان و مهلانی ترجمه شده و یک نسخهشم که پیش مست امیر امیر لاهوتی

ترجمه شده هر کس دوست به حالی دوستان هر انسانی برا بشریت کاری میکنه خدمتی میکنه خداوند خیر بی پایان نصیبش بسازه خداوندی

این همین توفیق در وجود کل ما بندازه که ما برا همدیگه خدمت کنیم خیر ما برسه خدا از او روز نگاه ما کنه که شری از دست ما

برا کسی برسه خداوند او توانه نت برای برا ما بنا هر کس

دردی را دوا می‌کنه خداوند اجر بی پایان نصیبش کنه پیشگفتار کتاب است توسط آلپورت

مقدمه نوشته شده بیاین بخوانیم یام خالی از مفاد نیست داکتر فرانکل روان پزشک نویسنده

گاهی از بیماران خود که از استراب‌ها و دردهای کوچک و بزرگنگ می‌بردند و شکوه می‌کردند می‌پرسید چرا خودکشی نمی‌کنید؟

داکتر متخصص اصحاب بود. مریض میآمد شکایت می‌کرد زندگیم خراب است حالم خوب نیست فقر است بیچارگیست یک سوال می‌کرد به خاطر برا

خود جواب پیدا کنه ای از کارای ماینه خانهش است هنوز سر داستان زندانش نمدیم می‌گفت چرا خودکشی نمی‌کنی؟

و سوال بود جوابشه می‌دید و می‌دیدید که انسان‌هایی که خودکشی نمی‌کنن معنایی از پیششان دلایلی از

پیششان که خودکشی نمی‌کنن بنا ببینید چی جواب می‌گرفت او اغلب می‌تواند از پاسخ بیماران خط اصلی روان درمانی خویش را

بیابد که همی چی جواب می‌دادن از همو چی می‌کردن راه را پیدا می‌کرد در زندگی هر کسی چیزی وجود دارد در زندگی یک نفر فشق وجود دارد که او را به فرزندانش پیوند

می‌دهد ما بارها در ماینه خانیم ما می داکتر صاحب زندگی سخت سیست ولی به خاطر اولادکای ماندیم در ای زندگی می‌بینین بعضیا ای دلیلرا داشتن در زندگی دیگر

استعدادی بود که بتواند آن را به کار گیرد هنوز استعداد می‌گفته است که می‌تانم این کاررا کنم خودشی چرا کنم در زندگی سوی شاید تنها خاطره‌های کشداری که ارزش حفظ

کردن را داشت بود خاطراتی بوده میگ به یاد این خاطرات زنده استا بالاخره دلال داشتن خودکشی نمی‌کردن.

یافتن این رشته‌های ظریف یک زندگی فروپاشیده به شکل یک انگاره استوار از معنا و مسئولیت هدف و موضوع مبارزه طلبی

لوگوتراپی است همین روشی که فرانکل ایجاد کرده که تعبیر داکتر فرانکل از تحلیل اگزستانسیالیستی نوین که اونهم استی درمانی است

اگزستانسیالیزم شما می‌فهمین یک مکتب فلسفی بود که به نام هستی گرایی هم یاد می‌کنیم که می‌گفته انسان ارزش داره و

اصالت بر وجود انسان قائل بودن و همچنان می‌گفتن که زندگی خودش معنا نداره این انسان است که برای زندگی معنا میده اما فعلاً او بحث ما نیست خلاصه ای یک

اگزیستانسیالیسم نوین ایجاد کرد در این کتاب داکتر فرانکل تجربه‌ای را که منجر به کشف لوگوتراپی شده توضیح می‌دهد درهمی کتاب خود ای آدم سر از ای کار می‌کنه که

برا ما بگه که من چطور لوگوتراپی را کشف کردم و ای مدت زیادی در اردوگاه گاهی کار اجباری اسیر بود که تنها وجود برهنهش برای

او باقی مانده بود و بس هیچی دیگه نداشت لباسی سرمایه هیچی نداشت و می‌فهمید جالب چی بود یا غم‌انگیز چی بود که کل فامیل

خودم در ایروگاه از دست داد پدر مادر برادر و همسرش یا در اردوگاه‌ها جان سپردن یا به کره‌های

آدمسوزی سپرده شدن سختیهای یک انسانه و مقایسه کن با سختی‌های زندگی خودت که چقدر فقان ما می‌بره.

خواهرش تنها بازمانده این خانواده بود که از اردوگاه کارش بید جان سالم بدر بود از کل فامیل یک فرانکل و یک خواهرش زنده ماندن اردوگاه

آرزویی از ایرام داریم که دیگه انسان دشمن انسان نباشه کار خوب هر جایی می‌بینید تقویت کنین دوستای نازین او چگونه زندگی را قابل

زیستن می‌دانست با وجود مشکل هنوز دلیل داری برا زنده مانده قرضدار استی تصمیم خودکشی داری در کانکور ناکام می‌مونی تصمیم خودکشی داری تو این

آدم فکر کن در حالی که همه اموالش را از دست داده بود از دارای خ هیچی نماند ولی فامیل خدام از دست داد هم ارزش‌هایش

نادیده گرفته شده خودش داکتر بود مثل ۱۰ نفر دیگه بی کار کن بکن سرشمر کن لتش کن براشتف بنداز توهین کن تغییر کن

زیر دست یک عسکر کار کن از گرسنگی و سرما و بی‌رحمی رنج می‌برد و هر لحظه در انتظار مرگ بود او به راستی

چگونه زندمان سوال است پیام چنین روانکاوی که خود با چنین شرایط خفناکی رویارویی بوده است شنیدن داره همین

مترجم مقدم نویسام میگه همت یک روانکاوی همت یک روانشناسی که کل چیزرا با گوشت و پوست خود لمس کرده شنیدن حق شنیدن سر ما داره باید ایرم تو

کل افغانها بشنون عیب کتابیست برای کل افغان‌ها اگر کسی بتواند به شرایط انسانی ما عاقلانه و با دلسوزی بنگرد این شخص

بیتردید باید داکتر فرانکل باشه کسی که میگه دقیقاً ما را می‌توانه بشناسه او داکتر فرانکل است یعنی انسانرا بشناسه واژه‌هایی که از دل داکتر فرانکل

برمی‌خیزد بر دل می‌نشیند تو خودت دیگه می‌بینی ببینی هنوز ما در کتاب ازی نرفتیم همین همین مقدمهش چقدر انسانه می‌گیره چون بر تجربه‌های بسیار ژرف استوار است

صادقانه ورف‌تر از آن است که انسان کوچک‌ترین رنگ از فریب در حال دیده هیچ فریب نیست خودشم کسان توضیح میده که اول می‌خواستم به نام مستعار نشر کنم

می‌شرمیدم از بعضی گپهاش ولی بالاخره گفتم نه باید جرت از یک قطعه داشته باش مردم بفهمه کتاب از کدام منست

هیچ تقلب نکرد کتابش پیام‌های او بالاست و ارزنده پیام‌های ارزنده داره برای ما امروزه در و کارهایش به خاطر موقعیت کنونی

و در پنتون تیبی وین و بی آوازی کلینیک‌های لوگوتراپی که امروزه در بسیاری از

سرزمین‌ها باگو بربداری از پول کلینیک شناخته شده عصبشناسی او دروین آغاز به کار می‌کند شهرت جهانی دارد. امروز در کل جهان

اهل قلم و اهل کتاب و اهل تخصص ای آدمرا می‌شناسه. انسان نمی‌تواند نظریه و شوی

می‌شناسه. انسان نمی‌تواند نظریه و شوی کار ویکتور فرانکل را با کار زیگمون فروید سنجش و مقایسه نکنه. یعنی با مو عظمتی کارهای فروید تاثیر داشته.

هر دو داکتر بودن در اول به طبیعت و درمان روان نژندی‌ها توجه داشتن. یک پریشنی

روانیستن. فروید ریشه این اختلال‌ها را اختلال‌های پریشان کننده را در اضطرابی می‌یافت که در اثر انگیزه‌های تعارضی و ناگاه به وجود آمده بود. فروید می‌گفت علت

مریضیهای ما در سیستم ناآگاه ماست تعارض وجود داره اما فرانکل نیروزها را بر می‌داند و برخی آنها را روند نژندی

نیروژنیک نتیجه ناتوانی بیمار در پیدا کردن معنا و مسئولیت در زندگی خویش می‌داند. می‌فهمی بزرگوار چی میگه؟

می‌داند. می‌فهمی بزرگوار چی میگه؟ گپ اولی که یاد بگیره میگه علت مریضیاهاییست که ما در زندگی معنا پیدا نکردیم مسئولیت پذیر نبودیم اگر در زندگیت

معنا پیدا کنی زیاد مریضیت حل میشه اینکه جوان نوجوان میره فامیل از دستش به عذاب است چی می‌کنیم که از نوجوان گپ می‌زنیم معنا خلق می‌کنیم براش میره جمهور میشه میره صاحب اثر میشه میره فامیلش سرش

افتخار می‌کنه تا دیروز معنا نداشت امروز براش معنا خلق کرد بنا فرانکل باورش بهیست که اکثر مریضیهای روانی علت چیست که ما در زندگی معنا نداریم و از شما پرسان کنین

بیشترین مرضی در کیست آدمهای بیکار بیبروزگار بی معنا اونایی که وظیفه دارن کار می‌کنن هرچی کارایی بزرگتر می‌کنن

سالم‌تر هستن فروید بر ناکامی در زندگی جنسی تاکید دارد اما فرانکل بر ناکامی در معنا خواهی فروید می‌گفت علت مشکلات جنسیست اما این میگفت

نه علت کمبود معناست نبود معناست امروزه در اروپا روانشناسان و روانپزشکان آشکارا از فروید روی برگ اندازده و بهستی درمانی روی آوردند که

مکتب لوگوتراپی یکی از آنهاست یعنی حتی امروزه طرفدارای فرانکل از فروید کرده میگه زیادتر شده یکی از ویژگی‌های دید

فرانکل این است که هرگز فروید را رد نمیکند انسان بزرگ است نمیگور بلکه روش خود را بر آنچه او انجام داده است به نام می‌دهد از او هم استفاده می‌کنه از دیگر روانشناسهم استفاده می‌کنه

او حتی با سایر شکل‌های یستی درمانی نیز سر ستز ندارد بلکه آنان خوش آمد گفته و از در خویشه در میآید کل روشی خانهتانرا باید کار کردین بیاین خب ماهم تو کار کردیم

اینی اصلاحات است اینی خوبیاست انسان بزرگوار دشمنی نداره با دیگرش داستان این کتاب گرچه کوتاهست ولی بسیار هنرمندانه و گیرانشته شده

خود ن همین مقدم نویس میگه من دو بار در یک نشست آن را از آغاز تا پایان خوانده‌ام دو بار خواندم و افسون آنچنان افسون آنچنان مرا گرفت که

یارایی اینکه آن را به زمین بگذارم نداشتم میگه شروع کردم تا آخر خواندم زمین نمانده میشه نمیشد از دست شوق بود کتاب بود

می‌گرفت آدم کتابها بود داکتر فرانکل در جایی از داستان فلسفی لوگوتراپی خود را به خواننده می‌شناسد او آن را چنان ملایم به داستان پیوند می‌دهد که خواننده تنها پس

از پایان رساندن کتاب به جرف‌های نوشته او پی می‌برد و می‌بیند که دیگر این بخش از کتاب دنباله داستان سبیت اردوگاه‌های کار اجباری نیست در نیم کتاب از اردوگاه قصه

می‌کنیم نیم دیگه لوگوتراپی ره و چنان میگی ره پیوند میده که تو دیگه او رنج و در را فراموش می‌کنی میای در یک عظمت در یک توانایی خودرا پیدا می‌کنی

خواننده از همین زندگینامه زندگینامه دردناک بسیاری چیزها می‌آموزد خواننده فرا می‌گیرد که انسان هنگامی که به ناگهان احساس می‌کند که چیزی برای از دست دادن به

جز بدن مسخره شده برهنهش را ندارد چی می‌کند؟ روزی که انسان در اونچه قرار می‌گیره طوفان می‌کنه او که میگه

از حادثه ترسند به خود کاخ نشینان ما ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم باز دیگه غم سیلابم نمیداشته باشه انسان در دو جایی

همین که سعدی بزرگوار را میگه گر براید بانگ دزد از کارواسوده سعدیا سرمایه‌داران از خلل ترسند ما گر برای بانک دوز از کاروان آزونیم دیگه در

او چیزهای خوردمرد نیستی تو سر یک چیز کلان دیگه فکر می‌کنی این روزه زیاد ما که بن ماندهست که ح

تجارت من از دست نتم گپ حق گفته نمی‌تانیم مقام مکی میبینی در چه چیزا انسان می انسانی که میبینه کی چیزا نیست با سر چیزهای دیگه فکر می‌کنه مثل کی بزرگوار

کرد خواننده خب با توصیفی که فرانکل از آمیخته هیجان و بی احساسی به ما می‌دهد، روح انسان تسخیر

می‌شود. نخستین چیزی که به نجات انسان

می‌شود. نخستین چیزی که به نجات انسان میاد کنجکاوی سرد جدامانده‌ای است که انسان را متوجه سرنوشت خود می‌کند. پس از

آن به کار بستن شاگردهایی برای حفظ ب باقی مانده مانده زندگی با آنکه چانس زنده ماندن بسیار ناچیز است گرسنگی تحقیر ترس و

خشم خشم ژرفناشی از بیدادگری را حاله‌ای از افراد محبوب و مورد علاقه مذهب شوختبی و حتی زیبایی‌های آرامبخش طبیعت مانند یک درخت

یا غروب آفتاب قابل تحمل می‌کنه سختی و گرسنگی و اینا میه که دیگه حتی یک مذاق بر تو جانب بخش دیدن یک نشست

غروب آفتاب مزه‌دار است اما متأسفانه امروزه که وقتی در ناز نعمت می‌بایشه می‌بینی هرچی ارزش خود از دست داده حتی شکرگزاری ره فراموش می‌کنی

گمان مبرید که این لحظه‌های آرامبخش میل به ادامه زندگی را در زندانی برمی‌انگزد آنها در صورتی مفید خواهند بود که بتان زندانی را به یاری ده یاری دهند معنایی

برای رنج بیهوده خود بیابد و در اینجاست که ما بسته مرکزی که ازستانسیالیسم م رویارویی می‌شویم که اگر زندگی کردن رنج

بردن است برای زنده ماندن باید ناگذیر معنایی در رنج یافت. عین دوستای نظر اگر در کتاب چی موفقیتان یادداشت می‌کنین همین جمله را یادداشت کنین. اگر در زندگی کردن

رنج اگر زندگی کردن رنج بردن است اگر به این نتیجه هستی زندگیت رنج است سختیست درد است اگه اطور هست چرا زندگی می‌کنی آ برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج

پیدا کنی معنایی داشته باشی انسانهای بزرگ تاریخ ببینیم در زندگیشان رنج به خاطر معنا ایجاد کردن از پیامبر بزرگوار ما شروع می‌کنیم

دیوانه خطاب می‌کنه میگه هرچی می‌خواهیم از شهرش می‌کشد باشک ب حیوان خس خاشق کفش‌هایش بس خونبار میشه از بس که زنگ

می‌زنه اما چون معنایی داره استقامت می‌کنه تو چی می‌کنی دو صفح درس می‌خوانی خسته میشی معنا نداری در زندگیت اگه تو

این معنا را خلق کنی کی ودن می‌سازی تا صبح من مطمئن هستم درس خواندم می‌تونی شاگرد هموطنی نازینم چرا از کار خوب خسته

میشی از مطالعه خسته میشه می‌فهمی معنا نداره معنای ساختن وطن معنای معنای آبادی وطن معنای ساختن مردم نیست پیش ما اگه

معنا خلق کنی گاندی معنا برش است که وطنش باید آزاد شوه با چی فقط زندگی می‌کنه همون اینایی که معنا ندارن

منحرف میشه معنا در زندگی اگر اصلاً زندگی خود هدفی داشته باشد رنج و میرندگی نیز معنا خواهد داشت اما هیچکس نمی‌تواند این معنا را

برای دیگری بیابد هر کس باید معنای زندگی را خود را خود جستجو کند و مسئولیت آن را بپذیرد خودت میگه بخیر معنا جور کن البته ای ره

مقدمه نویس میگه خب هر کس باید خودش برای خود معنا خلق کنه

دوستای ناظمین هر کس که برای خود معنا خلق کنه بنا وجود همه تغییرها و تحمیق به زندگی ادامه میدهد فرانکل بنیچه علاقه‌مند

است و به این گفتهش به این گفتهش نیز ایمان دارد این جمله نیچه است جمله خوبش است کسی که چرایی زندگی را یافته با هرچه گونگی خواهد ساخت این جمله راهم یادداشت

کنید در کتاب چید کسی که چرایی زندگی را یافته با هرچه گونگی خواهد ساخت یعنی تو اگه فهمی چرا

زندگی می‌کنی هر آلت پیش میای چگونه شرای تحمل می‌کنی فقره سختره رنجه درده توهینه تقیره ولی تو از همین وطنم ساخته شو مردمم

ساخته شو بی‌خوی ره خستگی تلاشه تعنی نیش تعنی دیگر ره این برنامه را بندازه او خواریت ببین گپایت ببین تو

را چی تو جامعکمالات چییش یه وسی بگمش جان من چی کمک کنم هنوز زخم زبان می‌زنم قبورت چشما در غذابه چی می‌کنی بله معنای

من ایست که راه به این نتیجه رسیدیم که راه حل ساختن وطن راه اندیشه مردم است زورگویی تفنگ جنگ سیاست هیچ چیز نتیجه نداد

اندیشه اگر دری بین کسی است به همی باور رسیده بیایین یک جای شرکت من تنها نمانین اگه تنها مانین من پیش میرم

چون من این معنا را یافتیم که باید مردم باشه ولی آرزو داریم یک تیم کتیم یک جایشه آرزو دارم کسایی باشه که اگر من کشته شدم

بنا بر هر دلیلی بود پروسه ادامه بده این همین سیستم کل در خدمتش وصیتم است بیای همی کارهای نیمه را تکمیل کردن

در اردوگاه کار اجباری هر آدرس موجب این می‌شود که زندانی کنترل خود را از دست بدهد شرایط سخت بوده هم هدف‌های عادی زندگی از او گرفته میشه تنها چیزی که

برایش باقی می‌ماند واپسین آزادی‌های بشری است آزادی در گزینه شیوه اندیشه و برخورد با یک سری عوادهست این آزادی نهایی هم به وسیله رواقیون شناخته شده است و هم از

دیگران نوین در داستان فرانکل دارای اهمیت درخشانی زندانیان مردم معمولی بودند اما دست کم شماری از آنان ثابت کردن که ارزش رج‌هایشان را دارند و با این کار شایستگی

بشر در برخواستن علیه سرنوشت خود به ثبوت رسانده یک تعداد استاده شدن و برای ما نشان دادن

که در سخت‌ترین شرایط انسان می‌تانه پاک با وجدان با عزت با آبرو با متانتده شود

هیچ دلیل برا بد بودن ما نیز توجیه نکنید حالا من بد هستم هم به این خاطر شرایط چون بد است نه البته نوسینده این کتاب به عنوان یک روان

درمانگر می‌خواهد پی ببرد چگونه می‌توان به انسان کمک کرد تا به این شایستگی برجسته بشری دست یافت خودش رنج کشیده است دیگه کمک نمیخوای به این زخم متداوی کنیم

به این یک چکم نام بدین به این استغانیم نه نگه هنوزم من در ای فکر هستم که چطور میتانیم برا بشریت ما همی پیامرا برسانیم که بیادر من دیدم که در اینا سخت جایهم

انسان تانست استقامت کنن تو خودت سخت جایی نیستی پیدا کی جبری وجود استاده شو چگونه می‌توان در بیمار این راست برانگیخت

که به خاطر چیزی مسئول زندگی است هرچند که در بدترین شرایط قرار گرفته باشد فرانکل نمونی تکاندهنده از یک جلسه گروه درمانی با زندانیان دیگر داشت به ما ارائه می‌دهد

میگه بر بیمار چطور یاد بدیم بر کسی که مراجعه ماست که کی یاد بدیم که بیا در تو مسئولیت بگی تو معنا خبر ک زندگی ای

مشکلاتش می‌تانی تحمل کنی گوش کنین خود فرانکل چی کرده یک جلسه گروه درمانی خودرا کمی توضیح داده داکتر فرانکل به

درخواست ناشر خود کسی که می‌خواستی کتابرا نشر کنه بخش مختصر ولی آشکار و گویایی از اصول اساسی لوگوتراپی و همچنین فهرست کتب

مربوط را به این زندگینامه افزوده است یعنی در اینچه خواسته همون نوع کار خودم بیان کنه گرچه درباره دو مک مکتب دیگر بین یعنی فروید و آدل نوشته‌های بسیاری به

زبان انگلیسی موجود است ولی بیشتر انتشارات مکتب سیوین در رشته روان درمان لوگوتراپی به ترمده به زبان آلمانی چاپ شده از این رو جا دارد که خواننده از

داکتر فرانکل که این کتاب را به زبان انگلیسی نگاشته سپاسگزاری کند یعنی خب ما هم سپاسگزارشان هستیم که اگه انگلیسی بود اینه به فارسی و دری و به اینا ترجمه شد

که به دست ما و شما قرار بگیره در غیر از او اگه آلمانی میبود شاید ترجمه نمی‌تانستیم فرانکل بر خلاف بسیاری از دیگران اروپایی

نه بدبین است و نه ضد مذهب دین ستیز نیست شما می‌فهمین اوجه معنا در دین می‌توانیم داشته باشیم بلکه برک نویسنده‌ای که خود شاهد همه رنج‌ها و نیروهای شیطانی شکنجه

بوده و به خوبی به توانایی بشر در چیره گذاشتن بر شرایط موجود و کشف حقیقت روشنگ و بسنده آگاهی دارد.

خواندن این کتاب را که واژه‌هایش چون گوهر می‌درخش و برژرف‌ترین برژرف‌ترین مشکلات بشر می‌تاب از همگان خواستاره.

زیرا کتابیست دارای ارزش ادبی، فلسفی و پیشگفتاری از پرجذبه وارزنده‌ترین جنبش روانشناسی روزگار ما گوردن و آلپورت ای

مقدمه ازی بود و خواهش کرده که ما بخوانیم خودشم کیف کرده و مطمئن هستم هر کسی کتاب خوانده کیف کرده و تو هم که می‌شنوی

علاقه‌مند میشی ببینی چی گپها بوده در ای کتاب چی از باقی داستان چی گذشته در ایگ مانده و ایرا کرده ناملوک هستم سوار

هاشمین داستان قتل میلیون‌ها انسان است میلیون‌ها انسان درهم کمترین نوعش که میگن

یک میلیون و چند صد هزار نفره میگن و حتی گپ بیشتر ازیست داستان نیست خب شروع است ن گپ مقدمه نویس بود یک کمکی بیاین شروع

کتابم کنیم باز بخیر ادامه خوا دادیم یعنی از شیرینی کلام خود ازی بزرگوار آشنا شو تجاربی از اردوگاه کار اجباری

کار اجباری بود در اینجا به اینکه چی تجارب داشته بزرگوار این کتاب سر آن ندارد که از اتفاقات و رویدادها گزارش ا را دهد بلکه تجارب شخصی

را منعکس می‌سازد که میلیون‌ها انسان آن را لمس کرده و از آن رنج برده میگه من نمی‌خواهیم تنها یک گزارش از زاد زندان برا تو بگم نه با پوست و گوشت خودم لمس

کردیم می‌خوایم ایرام برا تو نه شک شکایت نمی‌کنم می‌خواهیم برات بگوییم تو بگی ازی چی می‌گیری برات تو جسارت پیدا کنی ای را

میگه برات میگم می‌توان گفت کتاب شرحی است از درون اردوگاه خارجی که به وسیله یکی از کسانی که جان سالم از آن به در برده است

بازگو می‌شود میگه من ایس کسی که زنده مانده‌ایم از بین میلیون‌ها انسان می‌خواهیم براتان بگوییم داستان به رویدادهای حولناک که کمتر در حد باور مردم

بوده نمی‌پردازد بلکه به زجرهای کوچکش اشاره می‌کند و آن‌ها را می‌شگافد و به واژه دیگر تلاش ما در این داستان بر این است که به این پرسش پاسخ دهیم زندگی

روزانه اردوگاه کار اجباری در ذهن یک انسان متوسط چگونه بازتابی دارد میگه سر از اینی می‌خوایم کم بزنیم من اینجا میگه بچه فیلم بازی نمی‌کنم که چطور بود و از

این بلند منزل در او خیزد و طیاره تو شد و مال طیاره را موقع گرفته کارها نمیکنم همو قضایای کوچک کوچکی که واقع شده و ظلمی که

بر انسان روا داشته شده را می‌خواهیم بگوییم و یک انسان متوسط چه برداشتی می‌گذ می‌کنه بیشتر روی داده‌هایی که در اینجا نشان داده می‌شود در اردوگاه‌های بزرگ و

مشهور روی نداده بلکه در اردوگاه‌های کوچک رخ داده است که بیشتر آدم‌سوزی‌ها در آن انجام گرفته شده است.

واژه دیگر این داستان به رنج و مرگ قهرمانان بزرگ و زندانیان شناخته شده یا کاکوهای برجسته زندانی که به عنوان افراد همین مورد استفاده قرار می‌گرفت و در

نتیجه از امتیاز برخورد بودن نمی‌پردازن این هم سر آدم‌های مرگ آدم‌های بزرگ گپ نمی‌زنم سر او کاپو کاپو کسی بود که از خود

زندانیا مثلاً چند نفر شه اونا مثلاً آدمای خوب خود قبول می‌کردن فرض مثال ۱۰ هزار نفر اینجا بود ۱۰ نفر از بین خود زمین را می‌گرفت میگه شما را امتیاز بیشتر

میتیم دیگه را تابع نگاه کنین مثل که بعضاً شما در کشور ماهم دیدین چند تا خانه نگاه می‌کرد کشورهای چی بگوییم چند تا خانه و چند تا را پول

می‌دادن یک پول ملک براش داد باز او را می‌گفت که تو نوکر م باش ولی دیگه از پیشت سر بالا نکنه

اون تو ای آدما را چی می‌گفتن کاپوها میگه من کت از اوناهم کار ندارم سخن است فداکاری‌های مصلوب شدگان و مرگ توده‌های ناشناخت شناخته شده ناشناخته و مجرمینیست

که گزارشی از آنان در دست نداره من میگه سر او آدمایادی کوچه مردن هیچکس نامشانم نمی‌فهمه من سر از اونا میگه گپ می‌زنم این‌ها امان امان زندانیان عادی بودن که

نشان ویژه‌ای روی آستین خود نداشتن کدام تاپه و جنرال منرال نبودن و کسانی بودن که به شدت مورد تحیر کاپوها همو امنوا خودشان

همو زندانیاهای خودشان اینها را چی می‌کردن؟ تحقیر می‌کردن واقع میشدن کاپوهایی که هرگز مزه گرسنگی

را نمی‌چشتیدن او چند نفر براشان نان میداد اونا سیر بودن اما از دل از ای گشنه چی میآمد مثل خان صاحب که سیر هستن آقا الان ما و شما برادر هستیم ای برادر از

گشنگی ملاقک می‌خوره او در بلند منزل خود شدای برادری داره که از این مردم استفاده یالی هم دیدین میرن که بچه و نواسه و دختر

و فلان و فلان خ در کجا در ترکیه و اروپا و اینا عکسها می‌گیرن باز برای این مردم هی داخل پیام میده آقا ا گشنگی را تحمل

کنید آفرینتان گشنگی ثواب داره خودتان چی کاپوهایی که هرگز گرسنگی را نمی‌چشیدن در حالی که آنان یا چیزی برای خوردن نداشتن

این مردم یا به اندک غذای فریاد شکم خود را می‌خواباندن اما زندگی و گزار گذران بسیاری از کاپوها در اردوگ‌ها بهتر از زندگی پیشیانشان بود اغلب کاپوها با

زندانیان ان سگتر از زندانبانان رفتار می‌کردن.

می‌بینید چی میگه؟ یک خ مثلاً نازی‌ها بود عسکرای آلمانی بود اینا میگه ظلم نمی‌کرد که خود اسیرایی ره که اینا کلانکار وقی واقعی کرده بود اینا سر ما ظلم

دیگه مثالشم شما در کشور خودم دیدیم ما و شما چقدر علیه همدیگه ظلم می‌کنیم یک نفر که به یک جایی می‌رسه هم وطن خود شکنجه کرده ای ظلمی که ما

همدیگه کردیم هیچ بیگانی ما نکرده او خودش در وطن خود اینهمی وقی که سر ما مقرر ظلم می‌کنن. باز ادعا می‌کنیم که فلانی چرا بوتت سر ماج کردی؟ چرا ماجر ما

را زدی؟ چرا این خب خودم علیه خود ظلم کرده بودیم خودم ظلم می‌کنیم بیا این ظلم وصل کنیم علیه همدیگه بس کنیم علیه انسان ظلم بس کنیم چقدر بد معلوم میشن سر انسان

ظلم کردن خب بیرحمانتر از اس اس هاب همو عساکر

نازیرا وقت اس اس می‌گفتن من مخفف لد می‌کردن همین خود کاپوها خود از همی جمل اسیرا کلانکارها واقعیایشان ناگفته

نماند که کاپوها را از میان زندانی برمی‌گزیدن که شخصیتشان نشان‌دهنده آنچنان رفتاری بود که انتظار داشتن و و چنانچه در عمل خلاف خواستار و انتظار سار تشخیص داده

میشد به درنگ از کارشان منفک میشد اینا می‌فهمیدن لوچک‌ترین را از بین انتخاب می‌کرد و اگه کسی می‌دید که او لوچک فکر کرده لوچک است و او لوچک نمی‌بره تو را پس

منفک میکرد این سیاست درهم این وطن مس لوچک‌تری را می‌گیره سر تو کلان مقرر می‌کنه اگه کدام تا خوب در بینشان باشه که نرم برخورد نور تو بدنام می‌کنه، بیزار

می‌کنه، می‌کشه که راه خود گم گم کنه.

متأسفانه شما می‌بینین اوضای کشور ما و شما کم از همی اردوگاه‌های اجباری نبوده در طول تاریخ.

ظلم کردیم، ستم کرده‌ایم. متأسفانه کاپوها

به سرعت خلق و خوی استس‌ها اسس‌ها و زندانبان‌های اردوگاه را پیدا می‌کردن.

همین چند نفر که از بین اسی را انتخاب کرد خود به خود مثل هم عساکر میشدن. خلق

خودشان بنابراین در مورد آنان نیز می‌توان بر پایه اصول روانشناسی داوری کرد کسانی که در خارج زندان بودن درباره زندانیان به علت این که زیر تاثیر عواطف و احساسات

طرحهم آمیز واقع میشن تصورات نادرستی داشتن زیر آنان از مبارزه که در میان زندانیان برای زنده ماندن تکمین میشد و می‌جوش آگاهی کمتر داشتن نمی‌فهمیدن داخل

چه گپ این مبارزه و تلاش به ترس خشن و بی‌رحمانه تنها برای به چنگ آوردن تکه نان بخورنمیر روزانه پیوسته در جریان بود سر یک توتنانهم جنگ

برای نمونه کامیونی را در نظر بگیرم قطار موتری که رسماً اعلام میشد بایستی شماره ویژه از زندانیان به اردوگاه دیگر عمل کند اما عدس نزدیک به یقین هم این بود که مقصد

نهایی کامین به اتاق‌های گازی منتهیر خواهد شد همینجا توضیح بدم هر زندان زندانی شماره داشت موتر میآمد میگفت شماره

فرض مثال فلانی فلانی فلانی بیاین در موتر چون ای زندانیا می‌فهمید که اینمی اینا ره می‌گفت ما در دیگه اردوگ اردوگا می‌بریم دال که اردوگا نمی‌برد یا می‌برد در کوری

ضوب ذوب می‌انداخت می‌سوختند یا برشان زرق می‌کرد مواد زهری می‌کشت یا در اتاق‌های گازی که میکشتشانه اینال چون این دیگر می‌فهمید چیگ پس باز هر کس کوشش میکد

شماره خودش و دوستاشیش نباشه شماره دیگه سعی کنین انسان به کشتن می‌داد به خاطر نجات خود به این ترتیب دی از زندانیان بیمار و ناتوان و از کار افتاده را برگزار به یکی

از اردوگای مرکزی بزرگ که مجهز با اتاق‌های گاز و کره آدم‌سوزی بود روانه می‌کردند. شیوه کار زنگ خطری بود برای یک

می‌کردند. شیوه کار زنگ خطری بود برای یک درگیری آزادانه بین همه زندانیان یا برخورد یک گروه با گروه دیگر آنچه جنبه حیاتی داشت این بود که می‌کوشیدن نام خود

یا دوستانشان از فهرست دسته حذف شود در حالی که می‌دانستن به جای نام حذف شده حتماً باید یک نفر جانشینش شوه او بمره

ولی میگه و م چی من نمرم ای بمره انسان چی میگد چون با هر کامیون شماره معین از زندانیاد باید روانه میشد مثلاً این خب موتر ۵۰ نفر

کار داشت این حال تویی که ۵۰ نفر خود پس می‌کنی خب ۵۰ نفر دیگه را به کشته می‌دونی مثل این همینجا در کشور ما همی را دیدین دیگه در ساده‌ترین موضوعش در پول می‌فهمیم

فرض مثال برا هر نفر فرض مثال یک افغانیست برا هر افغان م که ۳۵ میلیون جمع میکنم ۳۵ میلیون نفررا گرفتیم او به فقر و گشنگی و

اینا میشه م کتی پول چی میکنم میرم عیاشی کرده میرم ولی پول جان یک کسی را می‌توانست نجات بده متأسفانه کنه ای قوزای بشر بد است سریع اردوگاه نگوین خود ما را

ببینین که عیاشی م ارزش داشته باشه نظر به فقر و بیچارگی دیگه را دلی که میشه بگوییم خیر من عیاشی نمی‌کنم هش کم نان سر می‌خورم ولی پیسه زیاد من دوزی نمی‌کنم را

سرش راجوری نمی‌کنم اما متأسفانه ما این نمونه از همین زندان هستیم و از آنجا که موجودیت هر زندانی با یک شماره مشخص میشد این مهم نبود چه کسی با

کاروان نام نمیگفتن چند شمار تنها کافی بود تعداد نفرات درست باشه تعداد نفر پوره بود برا از او زندانی برا او از کار مهم

نبود کی راکشه به او کلش یک دیده داشت اما در بین اینجا اینطور بود که یک نفر کشت می‌کرد خود از مرد نجات بده دیگه را به مر بود مدارک زندانیان را به محض ورود به اردوگاه

دست کمی شیوه‌ای بود که در آشوست به کار میشد همراه با سایر وسایلشان می‌گرفتن همین که میآمد داخل کل چیزشه می‌گرفت ای لوچ لق می‌ماند نفر تنها بر زندانی این

فرصت داده میشد که نام یارفه ساختگی برای خود برگزیند این که میفته من داکتر هستم اینجا نستیم که پا بر شماها نداشتم اینجا یک نام برا خود قبول کن برو خلا سرپرست

زندانیان تنها به شماره‌ها اسراقمند بود این که تو داکتر بودی انجینیر بودی معلم بودی انسان خوب بودی اونها رو او چیکار داشت شمارهت چند است با شمارهت می‌شناخت

اغلب شماره زندانی را روی بدنشان حتی خلکوبی می‌کرد یا روی قسمت ویژه‌ای از لباسشان ان می‌دوختند. هر زندانی که می‌خواست زندانی را تنبی کند کافی بود نیم

نگاهی به شمارهش بیاندازه. همر عسکری که می‌خواست کسر کنه ۹ ماهت کار نیم شمارهت یک سعی می‌کرد خب شماره ۲۵ اون ۲۵ می‌گفت

که لد کنیم و میگه ما چقدر زینمی سعی کردن ترس پیدا کرده بودیم که سین ما خیره میشد می‌فهمیدیم که روزگار ما خراب است نیاز به

اسم نبود وقتی از آشویتس گپ می‌زنیم یک شهر است در لهستان شهر در لهستان است که همینجا ره به وقتی آلمانیا گرفتن

من ایس زندان یا اردوگاه برای خود جر کردن اما دوستای نازنین بیای این همینجه

بحث خودرا به پایان می‌رسانیم این داستان دنباله دارم می‌شنویم هر روز فعلاً بحث مایست تا همینجه نتیجه‌ گیری که می‌کنیم یک معنا خلق کنید معنا هر نوع سختی را

میتانه آسان می‌سازه بی‌معنای بیهودگی که در اوج نعمت باشه خراب میشه دو انسان ضد انسان نباشیم

فداکاری را یاد بگیریم عیسی را یاد بگیریم جوانمردی را یاد بگیریم کمک یاد بگیریم ای دو پیامی بود که تا اینجه میشه تمرین کنین

در ذهنتان بانه باز آستا به خیر می‌خوانیم کتابه مطمئن هستم مورد علاقهیتان قرار می‌گیره و تا اینجا حتماً سواهایی به ذهنتان خلق شده بفهمین چی می‌گذشت در

زندان و تا برسیم به خیر لوگوتراپی معنادرمانی را یاد بگیریم و یاد بگیریم چطور در زندگی خود معنا خلق کنیم چطور رنج و پریشانی‌ها و سختی‌های روانی خودرا از

بین ببریم و انسانی باشیم با معنا استوار سربلندم در این دنیا هم در او دنیا بسیار زیاد دوستتان دارم تا برنامه بعدی خدا یار و یاورتون

Loading...

Loading video analysis...